توکیو یا سانفرانسیسکو؟! کلیشه یا واقعیت؟

آیا تصور ما از خارج از ایران با واقعیات منطبقه؟
آیا ارزش گذاری ما بر کشورهای جهان مطابق با واقعیات عینیه؟

برداشت ما از خارج از ایران

منظورتون از “ما” چه کسایی هستن؟

3 پسندیده

منظورم همه کسایی که سوال رو می خونن+خودم هست. اگه صورت سوال خوب منظورو منتقل نمی کنه لطفا بفرمایید.

بستگی به این داره که هدف ما چی باشه و معیارهای ارزشی ما چیا باشن.

خیلی از قضاوت های ذهنی ما در مورد کشورهای توسعه یافته از لحاظ فناوری و رفاه شهروندی؛ از ظواهری هست که دورادور از اون کشورها می بینیم. یا شاید هم متفاوت بودن فضا در اونهاست که ما (ما نوعی) رو می تونه به سمت خودش جذب کنه.

البته من خودم شخصا هیچ کشور خارجی رو تجربه نکردم اما یه چیزی که به ذهنم میرسه اینه که شما اگر فرد پولداری باشی و بخوای که از لذت های زندگی بهره بیشتری ببری عملا هر جا باشی می تونی به این هدف برسی چه در ایران و چه در سانفرانسیسکو نوعی که شما فرمودید.

اما اگر فرد جوونی باشی که لزوما پول نداری اما توانایی های ذهنی یا فنی زیادی داری کشورهای زیادی هستند که بستر رو برای ورود و استقبال از شما فراهم کردند. اما همه این شرایط فراهم به این معنی نیست که شما در کشور مقصد زندگی خیلی راحتی خواهی داشت. چون برخلاف تصور اولیه، با تجربیاتی که از اطرافیانم دارم زندگی کردن در یه کشور جدید اتفاقا سختی های خودش رو داره.

یه مثال خاص: مثلا اگر شما به دینی مثل اسلام معتقد باشی و در کشوری مثل استرالیا یا فرانسه بخوای وارد شغل رسمی ای بشی مشکلاتی خواهی داشت. یعنی با اینکه آزادی اندیشه و پوشش یکی از شعارهای کشورهای اروپای غربی هست اما چنین محدودیت هایی در عمق سیستمشون وجود داره. اما مثلا این قضیه در کشوری مثل آمریکا حساسیت روش کمتر هست.

جدا از این مسأله کارکردن و پول درآوردن هم در کشورهای پیشرفته با اینکه اقتصادهای باثبات و بزرگی دارن کار راحتی نیست. یکی از دوستانم که 7 سال در ایران سابقه کار در شرکت بوش (Bosch) رو داشت برای یافتن کار در استرالیا 80 جای مختلف اپلای کرده بود.

ولی شما اگه یه دانشجوی خوب و پرتلاش باشید (در رشته های علوم پایه و مهندسی) امکانات مادی و معنوی خوبی در کشورهای اروپایی و آمریکا دارید.
اما اتفاقا اگر در علوم پزشکی تحصیل کرده باشید ادامه تحصیل و کار در همین کشورها (اروپا و آمریکا) دشوار هست. چون اونها مدارک پزشکی و دندانپزشکی و داروسازی ایران رو قبول ندارند و شما باید امتحانات زیادی رو بگذرونید تا بتونید وارد سیستم آموزشی اونها بشید.

2 پسندیده

آیا تصور ما از خارج از ایران با واقعیات منطبقه؟ خیر!

حتی پا رو فراتر می‌گذارم! تصور ما از زندگی خودمون هم با واقعیت سازگار نیست! ویدیوهای زیر رو ببینید


حتی از زندگی خانوادگی فامیل هم درست نیست! مثلا یک خانواده رو از بیرون می بینی خیلی خوشبخت هستند ولی درون هر روز دعواست. یک آدمی می بینی زندگی بیرونیش مجلله ولی از درون کلی بدهکاره.

آدم باید خیلی ساده باشه که مشکلات خانوادگی و بی‌پولی‌هاش رو به دوستان بگه مگر بخوان کمکی مرتبط برات انجام بدن. برای همین دوستان فقط قسمت خوب ماجرا رو می‌بینن.

اوضاع حتی می‌تونه خیلی داغون‌تر هم بشه! مثلا فرض کنید وضع خوب و بد برای یک موجودیت معنی نداشته باشه! مثلا شما وقتی از ایران صحبت می‌کنی: داری از بالاشهر تهران،‌ پایین شهر تهران، روستاهای سیستان و بلوچستان، کویر لوت یا رشت حرف می‌زنی؟ اگر از مردمش حرف می‌زنی از کدوم سطح سواد، درآمد،‌ اجتماعی، سنی و … صحبت می‌کنی. حتی شاید نتونی شرایط یکسانی رو برای خودت و برادرت قائل باشی.

حتی اوضاع بازهم می‌تونه سخت‌تر بشه وقتی شناختت از اون جاها یا موارد بر مبنای گفته‌ها یا رسانه‌ها باشن که همشون بلا استثنا سودار هستند. حتی مطالعه نظرات مخالف هم کمک نمی‌کنه! چون خط دو بعدی نیست که دو طرف یا حتی سه طرف ماجرا تمامی فضا رو برات توصیف کنن!
دیگه خودتون حساب کنید اگر شما فقط از یک رده از رسانه‌ها استفاده کنید، اون موقع،‌ ذهن شما با تک داستان‌ها پر می‌شه، در این مورد من از ویدیوی زیر خیلی لذت بردم

سوالات باید خیلی دقیق و صریح، با توجه به پارامترهای زمان، مکان، تخصص و … پرسیده بشن، تا شاید بشه یک جوابی داد که به واقعیت نزدیک باشه. مثلاْ
من تخصصم برنامه‌نویسی بک‌اند وب هست، تحصیلات لیسانس، سربازی رفتم، دوست دارم توی محیط کاری باشم تا دانشگاهی، می‌خوام بیشتر پول کسب کنم تا مهارت، خیلی اعتقاداتم شدید نیست، دوری از خانواده اذیتم نمی‌کنه و… حالا می‌خوام برم سان‌فرانسیسکو، توی شرکت X بخش توسعه وب،‌ انقدر حقوق می‌دن و فلان یکی شرکت انقدر می‌ده، برنامه ۵ ساله‌ام هم اینه و … حالا برم یا نرم!
حالا شاید بشه گفت اگر جواب افرادی که در محیط‌های هدف مورد مقایسه با شرایط مشابه خودت رو روی‌هم بگذاری و حساب کتاب کنی اگر واقعیتی وجود داشته باشه،‌به واقعیت نزدیک شدی.

3 پسندیده

من هم ترجیح میدم بدونم تصور شما از خارج از ایران چیه؟ و یا کدوم قسمت از خارج از ایران منظورتونه؟ و یا چه جور ارزش گذاری آیا ما میکنیم؟ که بعد بگم درسته یا نه.

##تجربه
یه موقع با یه خانم میان سال هلندی داشتم گپ میزدم، اولین چیزی که پرسید این بود که «مگه تو ایران دخترها هم درس میخونن؟» و من خنده م گرفت که «مگه ایران ده کوره س؟» و یا یکی دیگه از سوالاشون این بود که «شماها وقتی تو خیابون راه میرین حتما لازمه چاقو یا تفنگ همراهتون باشه؟ تو هم تفنگ داری؟» و سوالای این شکلی.

اون موقع فهمیدم دلم میخواد حتی به افعانستان هم سفر کنم و این کشور رو از نزدیک ببینم و لمس کنم. و بی خیال تصور ذهنیم که ساخته پرداخته ی اخبار و داده های جهت داره، بشم. پیش از اون، تصورم از افغانستان مشابه تصور احتمالی اون خانم از ایران بود.

1 پسندیده

در کل منظورمه، می خوام بدونم آیا ما من و شما کشور درجه 1 ، درجه 2، … داریم توی ذهنمون؟
اینکه در مورد اقتصاد، تمیزی، رفاه یا سطح علمی دانشگاه های کشورها رتبه بندی در ذهن داشته باشیم یک امر طبیعیه. این رتبه بندی ذهنی البته می تونه واقعی یا مثل نمونه های ویدئوهای بالا، خطای ذهنی باشه.
ولی سوال من قبلتر از این هاست. سوال من در مورد وجود/عدم وجود یک ارزش گذاری ناخودآگاه در ذهن ماست. مثال می زنم،

  • اگر کسی به شما بگه در یک شرکتی در امریکا یا آلمان یا انگلیس کار می کنه، با وقتی بگه در شرکتی در اندونزی، آفریقای جنوبی یا هند کار می کنه، آیا قبل از اینکه در دو حالت بخواد توضیح بده چه کار می کنه، ارزش گذاری ای در ذهن ما شکل می گیره؟
  • اگر به ما بگن رایگان می تونید به کشورهای گروه اول در بند قبل سفر کنین، یا کشورهای گروه دوم، میزان خوشحالیمون مستقل از هدف سفر، متفاوته؟
  • اگر یک دوست آمریکائی یا اسپانیایی داشته باشیم، احساسمون ازینکه یک دوست هندی یا نیجریایی داشته باشیم با فرض اینکه ویژگی های فردی این افراد کاملا یکی باشه، متفاوته؟
  • اگر کسی بگه به باکو سفر کرده با وقتی بگه به انگلستان سفر کرده آیا ارزش سفر این آدم در ذهن ما متفاوته؟