چرا دخترا باید منتظر باشن که انتخاب بشن؟

من خودم خانمم و به هیچ وجه منکر توانایی ها، هوش، ذکاوت و قدرت خانمها نیستم.
بله خانمهای زیادی هستند که خیلی شبیه آقایون و یا حتی قوی تر از اونها عمل می کنند.
اما خانمهای زیادی هم هستند که اینقدر سعی در سرکوب کردن احساسات و عواطف خودشون داشتن و اینقدر سعی کردن خودشون رو از مردان قوی تر نشون بدن، که متاسفانه دیگه لطافت زنانه ای درشون یافت نمیشه.

2 پسندیده

اینو الان داری میگید در ابتدا همه ی خانم ها رو جمع بسته بودید

1 پسندیده

لطافت زنانه جای خود منفعل عمل نکردن هم جای خود!

من در مورد نوشته های شما قضاوتی نکردم فقط نظر خودم رو گفتم. ضمن اینکه چند تا پست بالاتر نظر کلی خودم رو در مورد این مساله بیان کردم بعضی جاها با نظرات شما هماهنگه نیازی به تکرار ندیدم.

من فکر نمی کنم جایی احساساتی نظر داده باشم شاید برداشت شما این باشه. خب هر کس از هر نوشته ای برداشت خودش رو‌ داره.

1 پسندیده

بله من هنوز هم دارم کلی صحبت میکنم، و فکر میکنم درهمه چیز موارد استثنایی وجود داره و همه کسانی که مطالب مارو بخونن کاملا واقفند که در خانمها هم استثنا وجود دارم. ولی درکل ذات و روحیه خانم ها حساس هست. واقعا نمیتونیم انکارش کنیم. هرچقدر هم روی خودشون کار کنند.

1 پسندیده

شرمنده وسط بحث داغ دارم میپرسم. این دو تا قسمت نظرم رو جلب کرد.
اینکه داریم در مورد موضوعی صحبت میکنیم، وقتی با قسمتی از نظر طرف مقابل موافقیم، ولی با قسمتی مخالف، صرفا مخالفت رو نشون بدیم بهتره یا تاکید کنیم که با این قسمت موافقیم ولی با این قسمت نه؟ از نظر احساسی فکر میکنید این دو روش تفاوت قابل توجهی دارن؟

3 پسندیده

من ترجیح میدم باقسمت موافق هم همراهی کنم و بعد مخالفتم رو نشون بدم. چرا که فکر میکنم دراین صورت مخالفت من حالت نرمتری به خودش میگیره و از حالت جبهه گیری خارج میشه و چه بسا موثرتر باشه وبهتر بتونه طرف مقابل رو قانع کنه.
درکل طرفدار بحث و گفتوگوهای نرم هستم.

3 پسندیده

جناب آقای @azarbad3460 اي كاش پستاتون رو پاك نمي كردين!
به هر حال بنده از اونجايي كه برا نظرات شما و گفتگوها ارزش قائلم و همين طور براي خوانندگان سعي مي كنم پاسخ هامو بذارم.

فرموده بوديد (البته براي بار دوم) كه شما رو قضاوت كردم و نظرتون رو كوبيدم:
‎من اگر بخوام كسي رو نقد كنم كاملا صادقانه و شفاف رفتار ميكنم ضمن اينكه انكار نميكنم. البته شايد چون به تازگي به جمع ما پيوستيد شناخت كافي نداريد. بنابراين من در نظراتم اصلا در پي قضاوت و به قول خودتون كوبيدن نظر شما نبودم. شايد بهتر بود از پاراگراف دوم بحثم رو در پست جداگانه اي مي آوردم. احتمالا اينطوري بيشتر مي تونست يه نظر مستقل تلقي بشه.

‎البته شما نظرتون رو تو پست بعدي تغيير داديد(كه الن پاك كرديد) شايدم بشه گفت تفسير كرديد. اگر از ابتدا همين طور مطرح كرده بوديد نظر منو تقربيا موافق با نظر خودتون مي ديديد بنابراين بحث كوبيدن منتفي بود.

فرموده بوديد احساساتي عمل كردم:
راستش احساساتي خيلي برام مبهمه. دقيقا نمي دونم چي ميخواييد بگيد.
من در دو حوزه فعاليت مي كنم از طرفي اقشار مختلف جامعه از جمله خانم ها رو مي بينم و از طرف ديگه در حوزه ي ديگه ي كاريم با دخترخانم ها در طيف سني مختلف سروكار دارم. جنس مسائلی که در دو حوزه باهاش مواجه ميشم واقعيت هايي رو بهم نشون ميده كه در مسائل اين چنيني( مثال مورد بحث) ديدگاه ها خيلي فرق كرده و افراد مهارت هاي ارتباطي رو بيش از پيش آموختن و … بنابراين با توجه به دريافت ها و پرداخت ها م اين عكس العمل طبيعي و منطقي (نه احساسي) من به پست مورد نظر و افعال به كار رفته در اون (٣فعل) هستش.

شايدم منظور شما اين باشه كه چون صحبت از خانم ها بوده من حس دلسوزي و … بهم دست داده كه معترض شدم و چون از منطقي عمل كردن حرف زدم پس نبايد احساس داشته باشم.

بايد بگم كه در اين مورد اصلا حس دلسوزي و … بهم دست نداد اما هرگز مخالف احساس داشتن نبودم و نيستم ضمن اينكه فكر مي كنم حس زيباي دوست داشتن يا همدردي و … رو بايد به همنوعانم ابراز كنم. تو محيط پپ بارها اين كار رو تعمدا كردم. حتي يك بار براي يكي از دوستان پادپرسي عزيز و موفق مون بنا به تصوري كه از پست خودشون برام ايجاد شده بود ناراحت شدم گريه كردم و اين لطافت رو با پادپرسي ها به اشتراك گذاشتم و كلي گفتيم و خنديديم چون من از موفقيت هاي بعدي شون خبر نداشتم. (توصيه مي كنم بريد سوتي پادپرسي ها رو بخونيد و بخنديد و سوتي خودتونم بذاريد ما بخنديم. ما با هم به هم مي خنديم😂)

اما نكته اينجاست كه همه ي اين ها هرگز نبايد به درهم شكستگي، عدم حفظ كرامت انساني و … منجر بشه.
خب آدما همديگه رو قضاوت مي كنن. من بارها در صحبت ها و نوشته هام متهم شدم به فمنيست، مدافع آقايون و … اين قضاوت ها غالبا ريشه در تجربيات شخصي ما (نشأت گرفته از وجود خودمون يا ارتباطاتمون با ديگران) داره. اصولا تأملي متعارف خرجشون مي كنم و بعد از اون هم كار خودمو ادامه ميدم. من عاشق اينم كه هر چيزي در جاي درست خودش باشه بنابراين عاشق تغيير در جهت اصلاحم. حتي به اندازه ي گذاشتن يك پست در پپ.

1 پسندیده

راستش نمي دونم شما از كدوم قسمت از صحبت هاي من موثر قرار دادن اراده رو به طور مطلق و در همه چيز استنباط كرديد!!! اصلا حدود بحث ما یک مسأله ی کاملا جزئیه و من مسلما در همين حيطه دارم صحبت مي كنم. تاثير اراده رو درحد بسيار بالا پذيرفتم و در بحث مورد نظر هم اراده رو كاملا موثر مي دونم.
وقتي علمي به نام روان شناسي هست كه در اون مقوله هايي همچون سواد عاطفي، مهارت رفتاري، Choice Theory و … مطرح ميشه كه بيانگر تاثير شگفت انگيز اراده ست چرا كه نه!

1 پسندیده

:point_down:واقعا عالي بود! چقد لذت بردم :pray:t2:
دختر ها با اراده احساساتي بشن!
من ميگم اصلا چرا همه آدم ها اينطوري نباشن؟
آفرين! دقيقا نكته همين جاست اون وقت ديگه خرد شدن و … هم پيش نمياد چون مي فهميم كه چي كار داريم مي كنيم و تسلط بر خودمون باعث ميشه عاقلانه و سنجيده رفتار كنيم.
حتي ميشه با اراده عصباني شد(در واقع اداي عصبانيت رو در آورد)چرا اداشو؟چون گاهي در روابط با ديگران به نظر مي رسه جز از اين راه نميشه به هدف رسيد و از طرف ديگه هيچ چيزي ارزش عصباني شدن درنتيجه از بين بردن سلول هاي سالم مغز رو نداره. در نوشته ها به راحتي امكان پذير ه اما در ارتباط رودر رو ممكنه آدم خنده ش بگيره و لو بره. اما با كمي تمرين درست ميشه.

نكته ی قابل تأمل

بحث من سر مدیریت احساس هست نه احساس داشتن یا نداشتن! این ها دو‌ مقوله کاملا جدا هستند. از جنسيت گرايي پرهیز می کنم و ميگم انسان هايي كه مدیریت احساس بلدن ضرورتا نه احساسات شون از دیگران ضعیف تره و نه اینگونه ست که از دیگران حساس تر نباشن و از این قبیل داستان ها. چه بسا احساسات عمیق تری هم دارن اما رو شخصیت شون کار کردن به طوری که می تونن حتی احساسات دیگران رو مدیریت کنن.

این افراد می تونن تاثیر مثبتی در اطرافیان خودشون و در سطح گسترده تر در جامعه داشته باشن. به جای اینکه به شکست فکر کنن ابتکار عمل به خرج می دن و اگر به هدفشون نرسن با دیدی وسیع به صدها راه دیگه برای خوب زندگی کردن می اندیشند. کما اینکه در فرض عکسِ چنین افرادی، پذیرش نقش های حساسی همچون پدر ، مادر و معلم شدن از طرف اونا نگران کننده ست.

برای تسلط بر خود که در نتیجه ی خودشناسی حاصل میشه می تونیم ابتدا کتاب هایی رو‌ در حیطه ی روان شناسی شخصیت، مدل های ذهنی، قدرت اراده، قدرت و توانمندی های ذهن و …مطالعه کنیم. در مرحله بعد خواندن کتاب هایی که به مقوله ی خودشناسی با رویکرد فلسفی و عمیق تر می پردازند بسیار مفید ه تا در نهایت بتونیم جغرافیای وجودمون رو در میان تمامی روزمره گی های زندگی تعیین کنیم.

اميدوارم همواره بدانيم تا بتوانيم…
سپاس

1 پسندیده

اصولا خواسته نشدن امری تلخه چه پسر چه دختر. عاقل دوستی دارم اصفهانی، الان متاهله و خداروشکر رابطه بسیار خوبی با خانمش داره. تعریف میکرد برام که یه خاسگاری رفت و خودش هم میدونست به دلایلی نمیشه و خودش هم واقعا میگفت میدونستم سازگاری نداریم. ولی شنیدن جواب منفی براش سخت گذشت و میگفت ذات انسان از خواسته نشدن، نقد شدن، طرد شدن و… بیزار هست. حتی دیدید فردی که جدا میشه با اینکه به طرف مقابلش حسی نداره، ولی از اینکه رابطشون به هم خورده، ممکنه یه مقدار عدم کفایت میکنه نه به خاطر دوست داشتن طرف، بلکه مساله فردیت خودش هست و حتی ممکنه از طرف مقابل هم متنفر شده باشه.

1 پسندیده

نکته‌ی جالبی بود :+1:

1 پسندیده

اون برای زمان “دایی جان ناپلئون” بود ها
الان خانم ها، بخصوص زن آتنا تایپ جایگاه فاعلیت بسیار قوی پیدا کرده. مثلا تو همین جریانات اخیر کرونا تو بیمارستان امام خمینی، دکتر مهرناز اسدی رو ببینید، صدتا مرد رو میزاره جیب بغلش. کاری که میکنه از عهده خیللللی مرد ها خارجه. بحث بر سر خوب و بد بودن این نیست. تو یکی از پست هام هم یه کتاب معرفی کردم بنام “ژرفای زن بودن” که چرا زنان پردستاورد الزاما احساس خوشبختی نمیکنن؟ به خصوص در روابط عاطفی که براشون اهمیت بسیار داره. چون خیلیاشون مسیر قهرمانیشون رو اشتباه رفتن.

2 پسندیده

چه جالب و چه پرده بردای خوبی :grin: :joy:

و در نهایت اگه خواسته نشدیم بیش از حد رنجیده نشیم. یا اگه شدیم زود ریکاوری کنیم. این حس منفی خواسته نشدن البته برا خانم شاید بیشتر باشه ولی باید زرنگ باشه و برگرده به حال خوبش. یه جمله از “رومن رولان” هست بنظرم در شرایط خواسته نشدن آرامش بخشه برا هر دو جنس: کسی که دوستش میداری هم حقی بر تو دارد … از جمله اینکه دوستت نداشته باشد

2 پسندیده