خصوصیات یه رابطه‌ی حرفه‌ای بین دانشجو و استاد چی هست؟

در روابط متقابل استاد و شاگرد، جهت شکل‌گیری یک ارتباط موثر و جذاب و مورد رضایت طرفین؛ چه نُرم‌ها و استانداردهایی را مناسب می‌دانید؟ چه روش‌هایی را برای رسیدن به چنین استانداردهایی پیشنهاد می‌کنید؟

چه مشاهدات و تجربه‌های الهامبخشی در این زمینه دارین؟ چه در سر کلاس، چه برای انجام پروژه، و چه در سبک زندگی دانشگاهی؛ چه جور باشدها و نباشدهایی موثرن؟

مثلا ممکنه بگین «دانشجوی حرفه‌ای نباید کار کنه»!


آپدیت: سوال با توجه به دیدگاه الهامبخش @najm ویرایش شد و به نوعی مسیر تکاملش رو شروع کرد :wink: .

2 Likes

سلام
این اولین باره که شرکت میکنم در پادپرس.

به نظر من سبک این سوال متاثر از فرهنگ بالا به پایین جامعه ماست؛ یعنی یک معلم یا استاد به عنوان موجود برتری هست که حالا ما میخواهیم رضایت او را جلب کنیم. این یک نوع نگاه هست.

نوع دیگری که میشه نگاه کرد اینه که شما به عنوان یک استاد اگر باشید چه باید بکنید که دانشجوی حرفه ایی (تعبیر حرفه ایی جالب نیست) و علاقمند به درس و کلاس و رشته … داشته باشید! چه نرم هایی و استانداردهایی و روش‌هایی رو باید به او که دانش جوی هست بیاموزید.

و نگاه دیگر که فکر میکنم بهترین نگاه برای طرح مسأله است اینه که در روابط متقابل استاد و شاگرد جهت شکل گیری یک ارتباط موثر و جذاب و مورد رضایت طرفین چه نرم ها و استاندارد هایی و روش‌هایی را پیشنهاد میکنید؟

چرا اینقدر تفسیر؟
چون شاید نحوه طرح مسأله بسی مهم تر از پاسخها باشد.

در واقع میشود گفت که نوع طرح مساله است که جهت و کیفیت پاسخ ها رو تعیین میکند.

امیدوارم که همیشه در این جای خوب که آدمهای بسیار خوبی هم جمع شده اند و به راستی برای من روشنی بخش و دلگرم کننده است، حساسیت بالایی روی طرح سوالات و کیفیت آن وجود داشته باشد.

بسیار ممنون

5 Likes

مهارتهای ارتباطی مهمترین ابزاری است که استاد علاوه بر دانش تخصصی باید داشته باشد و آن را به شاگرد انتقال دهد.شاید بهتر باشد در حال حاضر واحد عمومی مهارتهای ارتباطی در بدو ورود به دانشگاه تدریس شود.تجربه هایی در این خصوص دارم که از نظر من مرتبط است؛
زمانیکه در دانشگاه آزاد محلات مشغول تحصیل شدم،اولین سال تاسیس دانشگاه و
رشته استخراج معدن تنها رشته اونجا بود.رشته دبیرستان من تجربی بود و تنها رشته مورد علاقه من همین رشته بود(زیر گروه ریاضی) که البته پیشینه پدرم نیز بود.همه حس و حال تحصیل در اونجا که طبقه دوم حوزه علمیه بود و …یکطرف،پاس نشدن زمین شناسی عمومی من در ترم اول که پیش نیاز بیشتر دروس تخصصی بود از طرف دیگر،بیش از پیش انرژی من را گرفتند.قبل از ورود به آن محل من دو کتاب زمین شناسی عمومی ترجمه شده اساتید دانشگاههای پلی تکنیک و تهران را به همراه منابع دیگری مطالعه کرده بودم.استاد مربوطه چند برگ جزوه تدریس کردند و اطلاعات بنده مشکل ساز شد و تنها دانشجوی قبول نشده در درس مذکور بنده بودم با نمره 9.5 و تشکیل نشدن این درس در ترم بعد و مشکلات انتخاب واحد و غیره.به نظرم عدم توانایی برقراری دیالوگ در هردویمان بود.البته ایشان تحصیل کرده آلمان بودند و کمی خشک.
چند ترم بعد درس نقشه برداری عمومی داشتم و برای واحد عملی آن بایستی نقشه توپوگرافی قسمتی از کوه های سرچشمه را تحویل میدادیم.طبق معمول از قافله جا مانده بودم و بچه ها مهندس نقشه بردار آورده بودند و نقشه را تهیه و تکثیر و تحویل داده بودند.تجربه من در ارتباط با استادان نسبتاً بیشتر شده بود،نزد استاد رفتم و گفتم یکماه زمان نیاز دارم که نقشه را تهیه کنم و ایشان پذیرفتند.با یکی از بچه درسخونای سال پایینی که احترام خاصی به من ابراز میکردند،نقشه را تهیه کردیم و با وجود اینکه راهنمای آن کامل نشده بود،نمره 20 را اخذ نمودیم.
مهارتی که از استاد نقشه برداری عمومی،چه در رواداری و چه در درس مذکور کسب کردم،بسیار شیرین و ماندگار بود.