حدودا بیست ساله بودم که کتاب غربزدگی جلال آل احمد را خواندم. چیزهایی که نوشته بود بیشتر به دهههای ۲۰ و ۳۰ مربوط میشد. زمانی که شهرها در ایران کمکم داشتند شکل مدرن به خود میگرفتند اما فقط در ظاهر تغییرات اتفاق میافتاد. یکی از انتقادهای نویسنده این بود که با تغییر ظاهر، باطن تغییر نمیکند و در نتیجه تضاد به وجود میآید. همه ما این تضادها را بسیار دیدهایم.
اما فکر می کنم شکل غربزدگی ما با روزگار جلال آل احمد بسیار تفاوت دارد. به نظر من غربزدگی امروزه یعنی ندیدن واقعیتها و مقایسه ایران با کشورهای اروپایی و آمریکا. از طرفی، ایران اقلیمی خشک دارد و به هیچ شکلی قابل مقایسه با کشورهای اروپایی که مشکل آب شیرین ندارند نیست. از طرف دیگر، ما جنگها و تحریمهای زیادی را پشت سر گذاشتهایم و هرگز نمیتوانیم خودمان را با کشورهایی مانند سوئد یا نروژ مقایسه کنیم که برای صدها سال جنگی ندیدهاند. البته این به هیچ وجه به این معنی نیست که نباید به دنبال رشد و پیشرفت باشیم، بلکه باید در چارچوب واقعیات این کار را انجام دهیم.
نوع دیگر غربزدگی به نظرم بزرگنمایی در مورد کشورهای اروپایی و پایین آوردن جایگاه کشور خودمان است. برای مثال اخیرا خبرهایی دیدم که با گلایه به نرخ پایین مشارکت اقتصادی زنان ایرانی در اقتصاد پرداخته بودند. چیزی که در این خبرها پنهان میماند، پرداختن به تفاوتهای فرهنگی است. بالا بودن مشارکت اقتصادی زنان به تنهایی نشان دهنده چیزی نیست چرا که کشورهای فقیر آفریقایی بالاترین نرخ مشارکت زنان را در دنیا دارند (لینک).
نوع آشکارتری از غربزدگی هم وجود دارد که در آن یک شخص هر چیزی مربوط به فرهنگ خودش را پایینتر از فرهنگهای دیگر میبیند. عدم اعتماد به نفس به نظرم در شکلگیری چنین باورهایی بی تاثیر نیست.
سوال بسیار خوبی است. من نسلهای قبلی را در شکلگیری چنین پدیدهای مقصر میدانم. به خصوص اندیشمندانی که با نظرات خودشان به غربزدگی دامن زدهاند. مسئله دیگر مقایسه کردن خودمان با کشورهای پیشرفته است. بدون شک ما در چنین مقایسههایی تفاوتهای بسیاری خواهیم یافت و این مسئله طبیعی است. اگر به موقعیت جغرافیایی، منابعی که داریم، جنگهایی که پشت سر گذاشتهایم و … دقیقتر نگاه کنیم منشا تفاوتها را مییابیم. اگر روزی این را درک کنیم که راه توسعه ما لزوما همان راهی نیست که کشورهای اروپایی و آمریکا طی کردهاند، میتوانیم در مقابل غربزدگی بایستیم.