چجوری با تنهایتون کنار اومدین؟ چقدر از سبک زندگیتون راضی هستید؟

جدیدا حس میکنم تنهایی داره پیرم میکنه🤔شما چجوری با تنهایتون کنار اومدین؟ مثل من هر لحظه احساسش میکنین؟ الان بصورت کلی چقدر از سبک زندگیتون راضی هستید؟؟!

5 Likes

برای هر کسی متفاوته، پیشنهادم این‌ه که کتاب فضیلت‌های ناچیز گینبورک بخونید، در کل رمان بلند هم خوبه، چیزی مثل در جستجوی زمان از دست رفته.

2 Likes

ممنون ، حتما مطالعه شون میکنم.
رمان بلند هم پیشنهاد خیلی خوبی بود :ok_hand:

1 Likes

من بسیار از تنهایی خودم راضی ام و لذت میبرم، بااینکه ادم اجتماعی ای هم هستم ولی تمایل به تنهایی و خلوت هم زیاد دارم. و البته سبک زندگیم رو هم سه سالی هست که بسیار تغییر دادم و بهتره بگم تغییر مثبت و خیلی خیلی خیلی حالم خوبه.
من به خودم یاددادم که چجوری از لحظه لذت ببرم و به معنای واقعی در لحظه زندگی کنم.
من تغذیه ام رو اصلاح کردم و فهمیدم عمیقا و از درون چه چیزی بهم ارامش میده و به سمتش رفتم.
من به ثبات در تصمیم و زندگی و خواسته ها رسیدم و همه اینا یعنی آرامش.
البته که راحت به دست نیومد. روز و شب های تاریک رو نمی نویسم.

5 Likes

من به هدف گذاری. با فکر کردن. با امتحان کردن. با قطع انتظارات از دیگران و استقلال فکری و مالی پیدا کردن. به معنای واقعی خودم رو برای خودم کافی می بینم!

4 Likes

فک میکنم درستش هم همینه منتها باید این مراحل طی بشه. که دیر و زود داره و واسه هر کسی تو یه سن خاصیه ، مخصوصا استقلال مالی که شرط لازم واسه توانایی پذیرش تنهاییه و آدم بعدا که از دور نگاه میکنه متوجه ماجرا میشه، خودم کم کم دارم به همین نتیجه هایی میرسم که شما گفتین.

ولی آدما نیاز عاطفی دارن که اون به تنهایی حل نمیشه ، منظور من بیشتر همون قسمت بود. الان اینطوری فکر میکنم درگیری با کتاب و فیلم بتونه یه قسمت شو حل کنه چون سخته تو واقعیت این نیاز حل بشه.

3 Likes

مال احساس تنهایی میکنیم چون قبلش احساس وابستگی عاطفی رو تجربه کردیم. ولی وقتی به مرحله ای برسی که خودت رو با دیگران و مستقل تجربه کنی خلا عاطفی حل میشه. اینجوری میشه که اگر هزاران نفر کنارت باشن و یا کسی نباشه تو همچنان یک تنهای خوشحالی!

4 Likes

رسیدن به این نتیجه که همه آدمها بهتره اول تنهای شاد باشن بعد وارد روابط حالا هر رابطه ای بشن لازم به تجربه و چشیدن سرد و گرم زندگیه ، اگه کسی به این مرحله برسه آیا نگاه ها و دخالت های اطرافیان این شادی رو از آدم نمیگیره ؟ آیا امکان ادامه زندگی با این روش رو بهت میدن؟ دیدم که اطرافیان همیشه، ببخشید ولی به نوعی کرم میریزن و روابط ناسالم و بیمارشون رو به رخ آدم میکشن و این یه جورایی رو نروه.

1 Likes

روشن بینی و تجربه های جدید حالت رو خوب میکنه

1 Likes

از فلسفه رهایی استفاده کن تا دیگران اینقدر رو اعصابت نرن!

4 Likes

ممنون از سوالتون . تنهایی برای هر سنی مفهومی کلا دیگه ای داره تنهایی برای یک فرد بیست ساله خیلی متفاوت از تنهایی فرد مثلا سی و پنج ساله هس.انسان در اواخر دهه دوم زندگیش با مسائل اساسی انسانی روبه رو میشه یعنی مسئله زندگی و اینکه قراره با این زندگی چیکار کنه و وقتی یه خورده به مفهوم انسان توجه میکنی تنهایی ات عمیقتر میشه و شاید پوچی هم بیاد طرفت . ما میتوانیم خودمونو به لحاظ روانی توسعه بدیم و از تنها بودن خودمون لذت ببریم ولی یادمان باشد که پیدا کردن کسی که باهاش دنیا برات جای قابل تحمل تری میشه جزو نیازهای فیریولوژیک و درونی انسان هس و اونایی که از جستجوی یک رابطه اصیل و عمیق سرباز میزنن به نظرم شاید به خاطر تجربه رابطه های سطحی دو دستی از تنهاییشون چسبیدن و حاضر به ترک اون نیستن ‌.پیدا کردن یک رابطه اصیل با یافتن خودمان و رشد و توسعه خودمان پیدا میشه یعنی انسان باید با تنهایی خودش روبه رو بشه باید اونو هضم کنه و از سر ناچاری تن به رابطه نده و در تنهایی خود ماندن و اصرار بر ماندن در آن حالت بدون هیچ تلاشی برای پیدا کردن رابطه اصیل و عمیق ،به نظرم مثل این هست که تو از زندگی کردن میترسی چون بخش هایی از زندگی رو به سبب تنها ماندن از دست میدی . و اینکه ما نباید فکر کنیم یه حالت ایده آل یا یه نفر ایده آل هس و اونو باید پیدا کنیم باید یه نفر با درجه شباهت نسبی به خود پیدا کنیم و شروع کنیم دوتایی اون رابطه رو به ساختن به عمیق تر کردنش و این فرمت از رابطه ها باعث غنی شدن دو طرف میشه نع مانعی برای رشد و تجربه این رابطه فرد رو به این نتیجه میرسونه که تنهایی که ارتور شوپنهاور انسان رو بهش توصیه میکنه آنقدر هم خوب نیس . شرمنده بابت طولانی شدن متن

2 Likes

سلام،
تعریفی که از تنهایی دارید یه خورده گسترده است. به طور‌مثال اگه تعریف از تنهای داشتن دوستان همدل باشه باید بگم، وقتی که اومدم خارج از کشور به دلیل ضعف تو‌مکالمه انگلیسی‌، دوستان زیادی نداشتم. به ناچار مجبور شدم تا سعی کنم بیشتر به خودم برسم تا دلخوشی هایی خودم رو پیدا کنم. به طور مثال با رفتن به سفر. در نتیجه از این وسیله استفاده کردم تا خلا وجود دوستان رو کمتر کنم و تو هر سفر دوستان جدیدی پیدا میکنم.
اما اگه منظورتون در رابطه کسی باشه که احساساتتون رو بفهمه واقعیت یه مقدار سخت هستش و مخصوصا وقتی از سن سی سالگی عبور میکنید، این شرایط سختر هم میشه. و معمولا تا وقتی وارد رابطه عاطفی نشید خیلی نمی تونید این شرایط رو پر‌کنید.
در حالت جمع بندی اول از خودتون بپرسید که منشا این احساس تنهاییتون از کجاست؟ اینطوری به راحتی میتونید بفهمید خیلی راحتر میتونید این مسیله رو حل‌کنید

2 Likes

ممنون از جوابتون👌‌‌.درسته تنهایی خیلی مزیت ها داره از جمله این که آدم دیگه لازم نیست بار مسئولیتِ ،حالا از هر نوعش، آدم دیگه ای رو به دوش بکشه و خیلی مزیت های دیگه ای که باعث میشه به تنهایی مثل یک موهبت نگاه بشه و برای رفعش اقدامی نکنند چون در واقع دارن ازش یه پاداشی هم میگیرن. با اینکه تنهاا زندگی کردن راحتتر از زندگی با دیگرانه ولی چندان خوشایند نیست، بنظرم با این سبک زندگی ، گرچه که حسش نمیکنیم ولی چندان شبیه زنده ها نیستیم.

1 Likes

پیدا کردن منشا تنهااایی🤔
فک کنم بعد ۲۵ سالگی عامل حس تنهایی همون درک نشدن یا دیدن تفاوت واقعیت آدما با آدمایین که تو ذهنمون ازشون ساختیم ، آدم که کم کم با واقعیت ها بیشتر آشنا میشه اون حس طردشدگی ، متفاوت بودن و تنهایی میاد سراغش. امیدوارم یه مرحله گذر باشه گذر از انتظار داشتن از آدما، شاید اسم تنهایی تو این مرحله انتظار درک شدن و برآورده نشدن این نیاز باشه، شاید زخم هایی که اطرافیان به قسمتی از قسمت های شَل و لنگ شخصیتمون میزنن مسببشه ، ولی با این حال تنهایی رو نمیخوام انتخاب بکنم چون زندگی با چالش های گم شدن در خود و پیدا شدن دوباره ادامه داشته باشه لذت بخشتره ، اینم با تنهایی مطلق امکان پذیر نیست ولی شاید در یه آدم تنهای مستقل که تنهایی های انتخابی گاه و بیگاه در میان دوستان خوب داره امکان پذیر بشه‌.

1 Likes