چه جوری میشه دیدگاه جامع نگر رو در جامعه گسترش داد؟

یکی از مسائلی که با رشد جوامع به تدریج ایجاد میشه، دوری افراد از بخشهای مختلف اجتماع هست. پیچیدگی اجتماعی باعث میشه بسیاری از آدمها، درکی از اینکه چرا در جامعه با ساختار خاص زندگی میکنن نداشته باشن یعنی در حالیکه از فواید یک ساختار خاص بهره میبرن، ولی وجود اون به نظرشون بیفایده میاد (ارتباط بین ساختار و فایده اجتماعی به تدریج پیچیده شده). این مسئله در نسلهای جدید، شدت بیشتری به خودش میگیره. وقتی در مقیاس بزرگ این مسئله تشدید بشه، همزیستی اجتماعی و دیدگاههای برای توسعه اجتماعی، میتونه به شدت تحت تاثیر این پدیده قرار بگیره.

  • آیا در موردی خاصی، این دیدگاه رو دارید؟ ساختاری در اجتماع هست که به نظرتون کاملا بیفایده باشه؟

  • برای تعدیل این مسئله چه کارهائی میشه کرد؟

3 پسندیده

یه مثال از چنین مشکلی رو عنوان میکنین؟

میتونه به مشخص شدن بحث بیشتر کمک کنه.


در حالت کلی دیدگاه جامع نگر اگه اشتباه نکنم مشابه تفکر سیستمی هست و لازمه اجزا رو در کنار هم در نظر داشته باشیم و ارتباط اجزا رو فراموش نکنیم. ایا منظور چنین چیزی هست؟

1 پسندیده

یه مثال شاید کمتر متداول، کسائی هستند که هیچ پیشینه کشاورزی ندارن. درکی از فرآیند تولید ندارن. یا در جوامع بزرگ، در مورد امنیت، که یکی از کارهای پلیس هست، برای کسائی که همیشه در امنیت بودن، یا مثالهائی از این قبیل. ولی منظورم خیلی کلیتر هست و میتونه یه فرآیند طبیعی در زندگی اجتماعی برگرده.

دقیقا. ولی کمی عملیتر و برای عامه مردم، نه کسائی که سرشون توی تئوری و دانش هست و میشه با حرف زدن، دیدگاهشون رو روشن کرد.

1 پسندیده

یه زمانی راجع به خانواده، دین و حکومت این قضیه گاهی از ذهنم عبور مرور می کرد. چون بیشتر دردسرها، آلودگی ها و نقاط منفی این رو میدیدم (البته هنوزم میبینم).

اما کمی که دقت کردم دیدم:

  • همه آدما شعور و مسئولیت پذیریه زندگی در حدود آزاد انسانی رو ندارن پس به قانون نیاز هست و در نتیجه ساختار حکومت لازمه که این موضوع رو هدایت کنه.
  • اگر اخلاق بر پایه دین نباشه چطور باید باشه؟ چطور باید شکلش داد با توجه به دنیای رو به منطق این روزها. جواب شفاف یا صد در صد درستی برای یکی از اصلی ترین سوالات بشری وجود نداره به لحاظ عقلی و منطقی (وجود خدا، به ایمان قلبی کاری نداشتم تو این اظهار نظرها).
  • اگر خانواده نباشه حمایت عاطفی و مادی خودمون رو از دست میدیم.

خلاصه به این نتیجه رسیدم که تکامل و تجربیات بشری خیلی از اینا رو ساخته و درست نیست یه هو همشو انکار کنیم.

البته در مورد مذهب (منظورم دین نیست) همچنان نظرم پابرجاست.

3 پسندیده

خیلی خود نقدی خوبی در مورد این تفکرات عمیق انجام دادید. ولی به نظرم میتونید از همین نتایج سئوالهای خیلی بهتری مطرح کنید تا تفکرتون در این مرحله قطع نشه. مثال:

  • حرفتون در مورد قانون کاملا درسته ولی نکته در این هست که این قانونی که باید همه ازش تبعیت کنند، چه خصوصیتهائی باید داشته باشه؟ برای مثال (کاملا دلخواه هست ولی چند نمونه برای روشن شدن منظور): قانون عطف به ماسبق نباید بشه. یا واقع بینانه باشه (تعریف کمینه ای از احترام به حق حیات برای همه به جز حالتهای بسیار خاص).

  • اخلاق برپایه دین مسئله ی بسیار قدیمی و چالشی هست که در جاهائی در موردش حرف زده شده. میشه پرسید چه خصوصیاتی در دین هست که این الزام رو به وجود میاره؟ مثلا: ترس از عذاب یا وعده ی پاداش.

  • در مورد خانواده، جدا از این مسئله بودنش یا نبودنش چه چیزهائی رو با خودش همراه داره. جدا از برچسب خوب یا بد، این لیست از نتایج میتونه به درک مکانیسم و پیش بینی نتایج حاصل از بودن یا نبودن خانواده خیلی کمک کنه. دیدگاه جامع نگر یا به قول @lolmol، سیستمی، دقیقا به این معنی هست که نتایج ساختار، دستاوردها، و الزامها رو با هم ببینیم. این باعث میشه که بدونیم در چه حدی باید انتظار داشته باشیم.

البته خیلی سخته که اگه آدم در این جامعه که همه چیز در اثر روندهای مختلف، در هم تنیده شده، بتونه بیطرف و به طور علمی قضاوت و تحلیل کنه.

3 پسندیده

قبلا چنین دیدگاهی را در مورد دولت‌ها داشتم. یعنی فکر می‌کردم که وضعیت کشور بدون دولت بهتر خواهد شد. فکر می‌کنم دلیل وجود چنین دیدگاهی این بود که ذهنم به دنبال ساده‌ترین پاسخ برای مسئله انتخاب بین دو شخص می‌گشت و چه پاسخی ساده‌تر و خوشایند‌تر از این که اگر دولت نباشد امور کشور بهتر اداره می‌شود.

در موارد دیگری هم منتقد ساختارهای اجتماعی بوده‌ام اما آن‌ها را نفی نکرده‌ام. برای مثال در مورد دانشگاه‌ها در ایران، هنوز هم بر این باور هستم که برنامه مشخصی در دانشگاه‌های ما وجود ندارد و نظام آموزشی و ارزیابی ما اصلا کارآمد نیست. البته عقاید من در این مورد گاهی بسیار رادیکال بوده‌اند تا حدی که فکر می‌کردم اگر استادان دانشکده فیزیک دانشگاه تهران را به یکباره حذف کنیم، خروجی دانشکده فیزیک تغییری نخواهد کرد. اما الان دیدگاهم اصلاح شده و فکر می‌کنم چند استاد با ارزش هم در آن محیط وجود داشتند که بود و نبودشان محیط آموزشی را تغییر می‌داد.

فکر کردن و گذر زمان در مورد من راهگشا بوده است. بحث کردن‌های طولانی هم به نظرم راهگشا است.

3 پسندیده

حالا جدا از راه حلی که شما برای عدم قطع تفکر دادین یعنی پرسیدن سوال

خودم به نظرم این میاد که چکار کنیم که این ساختارها وظیفه اصلی خودشون رو انجام بدن و اصلاح بشه روندشون و یا اگر قابل اصلاح نیستن با چه ساختار جایگزینی می تونیم همون منافع رو بدست بیاریم.

وقتی بین عملکرد و نتیجه و ازسوی دیگه انتظارات ما و هدف ایجاد این ساختارها مغایرت پیش میاد و نتایج حاصل نمیشه یه جای کار احتیاج به دستکاری و تغییر رویه داره.

فکر می کنم ریشه خیلی از حرکت های اصلاحی و مبارزات هم همین قضیه بوده.

به هر حال چیزی که خود من الان نگرانشم:

در مورد اخلاق: بحث مواجه شدن با یک جامعه هست که حالا که به دلیل عملکردهای نادرست و خیلی دلایل دیگه : سرانجام برهمکنش های آدما در جامعه چطور خواهد بود؟ آیا همه چیز طبیعیه و من آدم خیلی ترسو و نگرانی هستم؟ گاهی حس می کنم تا چند سال دیگه آدما همدیگر رو می خورن…

در مورد حکومت هم : الان خیلی از اشکالات سیستم مشخص شده و هشدارها و مقالات هم در این زمینه و در ابعاد متفاوت کم نبوده اما با نهایت تاسف انگار کمتر امیدی میشه به اصلاح داشت. هر چند به عنوان یه اصلاح طلب این یه اعتراف تلخه: اگر اصلاحی قرار باشه شکل بگیره بایستی دو طرف ماجرا صدای همو بشنوند اما متاسفانه از سمت حاکمیت همچین اراده ای دیده نمیشه و یا حتی بهتر بگم "همه چی آرومه ما چقدر خوشبختیم"
و باز هم نمی دونم : “آیا این یه نگرانی و ترس بیش از حد در من هست؟ یا روال سیر رو به صعوده و امثال من سیاه نما هستن؟” با این وضعیت چرا باید این ساختار بیماری آفرین رو نگه داشت؟ (شما رو ارجاع میدم به نامه دکتر محسن رنانی خطاب به شورای نگهبان در آستانه انتخابات 94 مجلس)

1 پسندیده

متاسفانه، ساختار غلط باید نمود عینی اجتماعی داشته باشه. این نمود عینی امروز در جامعه ما وجود نداره، چون نتایج غلط سیستم، با چیزی به اسم پول نفت، پوشانده میشه. این یکی از وجوه بارز فرآیند نفرین نفت هست که باعث میشه ساختارهای غلط به تدریج فراگیر بشن، چون اجازه نمیده که با بازخورد از نتایج عملکرد به مرور زمان خودشون رو اصلاح کنن.
مشکل بالا در مورد ساختارها، مشکل قابل حلی هست. چیزی که به سادگی قابل اصلاح نیست، دیدگاه عمومی به جامعه، زندگی، اخلاق و اهمیت تلاش برای حفظ و نگهداری دستاوردهای اجتماعیه. چیزی که در دیدگاه، نحوه زندگی و توقعات مردم به وضوح قابل مشاهده هست.
به همین خاطر هست که اگر

تنها مشکل از ساختار نیست بلکه از غیرواقعی بودن انتطارات هم هست، و در هم تنیده بودن این معضل دوسویه خطر خیلی بزرگی هست. چون با تغییر ساختار به هر نحوی، اگر انتطارات درست ایجاد نشه، مغایرت باقی میمونه و روند تغییر ساختار تکرار میشه.

چیزی که شما در مورد اخلاق نگرانش هستید، خیلی بیراه و ناشی از بدبینی نیست.
به زبانی که در مورد موتور محرکه سیستم از طریق نفت گفتم، در واقع سئوال اینه که اگر نیروی محرکه سیستم از بین بره، چه اتفاقی میوفته؟
من فکر میکنم سناریوها از بهترین حالت میتونه شروع بشه تا بدترین حالت. با وضعیت دیدگاه مردم، متاسفانه احتمال سناریوها برای بهترین حالت، کمترین هست و برای بدترین حالت بیشترین.

  • بهترین سناریو: تغییر تدریجی ساختار به سمت ساختار متناسب با امکانات موجود. به دلیل عدم تطابق با ذهنیت موجود عمومی، این ساختار نمیتونه جوابگو باشه و امکان پایداری اون تقریبا صفر هست.

  • بدترین سناریو: تغییر مداوم ساختار، عدم رضایت و تکرار تغییر ساختار (چیزی شبیه به وضعیت بعضی کشورهای آفریقائی). با دیدی که از وضعیت موجود دارم، این سناریو محتملتر هست (در صورت حفط یکپارچگی) .

شاید بهترین نوع تلاش اجتماعی، چیزی شبیه به همینجا در سطح عمومیتر و با فرآیند سریعتر باشه. حرکتی جمعی برای به دست آوردن دیدگاهی درست از ساختار، انتظارات و … . البته عمومیت دادن این حرکتها در فضای الان بسیار سخت و خطرناک هست.

2 پسندیده