معنای ازدواج از نظر من
یه روز تو ویکیپدیا خوندم که «لری پیج و سرگئی برین و اریک اشمیت قبول کردند که به مدت بیست سال، یعنی تا سال ۲۰۲۴ در کنار هم کار کنند.» اون روز با خودم گفتم واووووو! اینه اون چیزی که از همتیمی واقعی و ناکاما-م و کسی که حاضرم هم-راه-انداز بدونمش، میخوام.
به نظرم مفهوم ازدواج چنین چیزی هست، افرادی که به اون بلوغ فکری و خودآگاهی رسیدن که میدونن در زندگی چی میخوان و میتونن برای حداقل ۲۰ سال آينده شون با صدای بلند به کسی دیگه و یا حتی به تمام دنیا تعهد بدن.
در زندگی واقعی هم همینه، به نظرم ازدواج و فرایندها و جشنهایی که براش ایجاد شده صرفا بهونههایی هستن برای رقم خوردن چنین تعهدی؛ اگه فرد جرات نمیکنه به زبون بیارش، اگه حاضر نیست بعضی هزینهها رو براش انجام بده، اگه حاضر نیست از بعضی منافع شخصی بگذره، اگه …، پس عملا اون چیزی که پس ذهنش هست که «من که به او متعهدم، چرا میخواد اسمم بیاد تو شناسنامه ش؟!» ادعایی هست صرفا از عدم آگاهی و شناخت مناسب از خودش.