اگر تو راهی که داری میری بفهمی دلت راضی نیست دور میزنی؟

یادگیری
#62

قدیم من دور می زدم. اما الان باید واسش حداقل دو دلیل قانع کننده پیدا کنم. اگر دلت نمی خواد پس از دلت بپرس چرا نمی خوای؟ به صداش گوش کن، بذار بدون سانسور واست حرف بزنه و سعی کن باهاش هم صدا بشی. اگر دلت درست می گفت درنگ نکن. اگر دلت درست نمی گفت سعی کن با یه مقدار تغییر راضی ش کنی.
هیچ وقت مغلوب احساست نشو و سعی کن هم گام و هم نفس احساست باشی.
من بیوتکنولوژي دانشگاه علوم پزشکی تهران رو بوسیدم گذاشتم کنار. با اینکه فقط نوشتن پایان نامه و مقاله مونده بود. ولی درنگ نکردم چون دلم دلایل قانع کننده ای داشت و قرار شد به قول علی مراد فیل سفیدم رو بکشم. الان حالم خیلی بهتره. احساس آزادی می کنم. احساس آزادی به من حس قدرت میده. ولی همه این ها با مذاکرات بین خودم و خودم بدست اومد.
با خودت دیپلماسی داشته باش عزیز

8 Likes

(Lune) #63

هر جای مسیر زندگیت که باشی، وسط هر کار نصفه و نیمه ای که بودی، اصلا مهم نیست که چقدر براش وقت گذاشتی،
مهم نیست که بقیه در موردت چی بگن،
مهم نیست که سرزنش بشی،
مهم نیست که راه برگشتن چقدر سخت و طولانی باشه،
مهم اینه که ما انسان هر روز در تلاشیم تا حالمون رو خوب کنیم!

اگه کار می کنیم، اگه درس می خونیم، اگه به جایی می ریم یا… به خاطر اینه که می خوایم حالمون همون لحظه یا بعدا خوب باشه. پس به نظر من همین که یه جای مسیر رفته، حس کردی دیگه حال دلت خوب نیست باید برگردی و از نو قدم برداری تو اون راهی که می خوای البته حواستم باید باشه که یه وقت اشتباهی دور نزنی اخه شاید دور برگردون دیگه ای وجود نداشته باشه :wink: .

6 Likes

(نازنین براتی) #64

انقدر این موضوع و تجارب بقیه برای من جذابه که هم بالا اومدنش تو پادپرس رو دوست دارم و هم الان که در 28 سالگی تصمیم گرفتم دور بزنم و راهی که همیشه دلم میخواسته رو شروع کنم گفتم بیام اینجا ثبتش کنم که چند سال دیگه بیام ببینمش و کیف کنم از دور زدنم!
من جهانگردی خوندم! رشته ای که دوسش داشتم و دارم و هیچ وقت از خوندنش پشیمون نمیشم. کارمند شدم، کارهای مختلفی رو تجربه کردم و الان به قول بقیه واقعا حیفه که رها کنم.
اما من همیشه از زمانی که نوشتن یاد گرفتم دوست داشتم نویسنده باشم و همیشه دست به قلم بودمو و نوشتم. این روزها که نوشتن تخصصی شده و کمی بیشتر دیده میشه من عاشق اینم که بنویسم، خودم برای محتوایی که نوشتم عکس بگیرم و حقیقتا دنیا رو زیباتر کشف کنم!!
من نقطه صفرم رو اینجا زیر سوال بهرام ثبت می کنم! جایی که تصمیم گرفتم دور بزنم از صفر شروع کنم اما 10 سال دیگه که شدم 38 ساله چیزی باشم که دوست دارم.

7 Likes

(بهرام) #65

نازنین خیلی خیلی برات خوشحالم
کاش بیشتر برامون بگی که چی شد و کجا به این نتیجه رسیدی. و این که میخوای دقیقا به کدوم سمت بری و چکارا بکنی؟

6 Likes

(نازنین براتی) #66

حیرانی، سرگردانی و مدام ناراضی بودن از خودم!

افرادی که من به شدت دوسشون دارم کی هستن؟ جی.کی.رولینگ چی کاره است؟ نویسنده!

حامد ابراهیم پور! کی هست؟ نویسنده!

احسان عبدی چی کاره است؟ معلومه نویسنده! امیرعلی ق، چی کاره است؟ عکاس و نویسنده …

چرا من این آدم ها رو دوست دارم؟ خودم رو درونشون می بینیم! چیزی که دوست دارم باشم!

دنبال چی بودم؟ ارشد بخونم، نه جهانگردی مدیریت کسب و کار تو دانشگاه شریف! شروع کردم ریاضی یک خوندن، کلافه می شدم، ریاضی برام جذاب بود اما نه طولانی، ریاضی یک رو تا نیمه خوندم! کم میاوردم، دوستی که ترغیبم کرده بود برای ارشد خوندن می گفت تو باهوشی اما تنبل همش میخوای فرار کنی! فکر می کردم راست میگه! خب من باهوشم اما تنبل نیستم! چرا مدیریت کسب وکار؟ چون فکر می کردم اباهت داره و من دوسش دارم (واقعا دارم، دونستن درباره کسب و کارها واقعا برام جذابه از صفر تا میوه دادنشون، تحلیل گر خوبی هم هستم و با یکم مطالعه رو هر بیزینس میتونم نقشه تبلیغاتی براش طراحی کنم) رابطه ام با اون دوست به هم خورد! این باعث شد ریاضی و مدیریت کسب و کار شریفو بیخیال بشم؟ نه!

دنبال کار می گردم، تو سایت ها! میرم ببینم چی به سوابق من میخوره؟ نه! میرم ببینم کدوم کار چالشی تره و بامزه تره و من بیشتر دوسش دارم! رزومه می فرستم، یا زنگ میزنن یا نمی زنن!

سوابقم چیه؟ آژانس هواپیمایی گردشگری!

میخوام برگردم آژانس؟ آره!نه! یعنی دوباره نمی خوام تور بفروشم میخوام بشم طراح مسیر فروش اون تور! ولی چطوری؟ با تولید محتوا!

هر جا درباره نوشتن و داستان و کتاب میبینم چشمام برق می زنه!

چند سالمه؟ 28! دیره! تو باید 21 سالگی فکرشو می کردی!

تو کلاس زبان موقع صحبت با دوستی درباره افعال چند قسمتی وقتی ازم پرسید کی برات خیلی بزرگه و تو ستایشش میکنی گفتم جی کی رولینگ! گفت من چند ماهه میشناسمت تو روحت هنرمنده چرا داری دست و پا میزنی؟

فکر!فکر!فکر!

چرا دست و پا می زنم؟ ارشد کسب و کار شریف 10 سال دیگه من رو خوشحال تر می کنه یا چاپ شدن دو تا از کتابام؟
الان میتونه 0 38 سالگیت باشه!

میخوای 10 سال دیگه به خودت بگی اگه تو 28 سالگی شروع کرده بودم 10 سال وقت داشتم تا به خواسته هام برسم!

خنگی؟

ترمزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

دور بزن!

دوباره از مبدا! یک مسیر جدید از صفر برای خوشحالی در 38 سالگی!

میدونم خیلی خیلی پراکنده نویسی کردم اما ذهنم همین قدر پراکنده جنگیده!

6 Likes

(بهرام) #67

عالی هستی دختر

وقتی حرف از نویسندگی زدی یاد یه جمله از شاهین کلانتری تو پادکست بهترین خودت شو افتادم

جایی که میگه هر روز 1000 کلمه بنویسین راجع به اتفاقات روزتون
یه صفحه ورد باز کنین و بنویسین و اصلا براتون مهم نباشه که فقط اتفاقای مهم باشه
بعد از یک سال میبینین 365 هزار کلمه نوشتین و کتاب سالتون را دارین.

شاید شروع این کار برای تو خیلی خوب باشه.

لینک پادکست میزارم گوش بدین شما هم بکشین بالا :grinning::grinning:

3 Likes

(Naser Eslami) #68

من حس میکنم دقیقا سن مناسبی هست ، حتی اگر 30 هم میشد بازم درست بود ، منظورم از درست اینه که سن خوبیه برای مشخص کردن راه.
میگن بودا قبل از اینکه بودا بشه ، روی یک شقایش بزرگ ایستاد و اول پایین و نگاه کرد ، سپس بالا رو و بعد شرق و غرب منظور از این جمله این هست که بودا برای فهمیدن مسیرش به تمام جهات نگاه کرد تا به درک کافی برسه

2 Likes