اگه یه روز یقین کنیم که خدا نیست چیکار میکنیم؟

شما فکر میکنید انسانیت، نوع دوستی، وجدان و معقولاتی از این دست میتونستن در حد ترس از عذاب، بازدارنده خلق درنده ی منفعت طلب آدم ها باشه؟!
نقطه تعادل دنیای بدون ماورا انقراض بود؟

3 Likes

عذاب مربوط به خدا نمیشه. این دوتا دو مقوله جدا هستند.
در صورتی که یقین کنید خدایی نیست و تلاش کنید بپذیرید آخرت و عذابی نیست، موضوع عذاب چنان در ذهن کوبیده شده، مثل یک میخ فرو رفته در چرخ تیوپ‌لس. که اگر این میخ رو بکشید چرخ قدرت خودش رو تقریباً از دست میده. مقوله خدا و عذاب و چیزهایی از این دست هم همین طور هستند. به مهض یقین به نبودشون باد لاستیک‌ها در می‌ره.

در مورد عذاب، سیستم ذهن از کودکی از اون موقعی که یادمه زنداییم برام از عذاب الهی در ۴ سالگی می‌گفت و کاملاً برام موضوع نامانوسی بود، با اینکه فکر میکنم یک مانع ذهنی به حساب میاد، همچنان در ذهنم پادشاهی می‌کنه. شاید چون با مغز خزنده، که فرمان ترس رو می‌ده در ارتباط هست.
در مورد خدا در روانشناسی اریک برن، در مفهوم نوازش، خدا به عنوان یک والد برای ما پذیرفته شده. در صورتی که به یک باره کنار گذاشته بشه، به دنبال یک گم کرده میگردیم، هرچند نسبت بهش بی‌تفاوت باشیم.
شاید جواب شما نبود، ولی در حاشیه عرض کردم.

5 Likes

اساسا این کمی فلسفی و روانشناسی میشه ولی اساسا مانعی که پشتوانه اخلاق باشه، باید نوعی عمومیت داشته باشه. نکته اینه که مجموعه اخلاقیات در تمام تفکرات چندان تفاوتی نداره، صرفا امضای پای اون اهمیت داره. برای یک دسته میتونه قدرت ماورایی باشه، برای عده‌ای میتونه علم و تجربه باشه و حتی در گذشته میتونه تجربه اهمیت حفظ جامعه باشه.

نکته مهم در فرآیند بررسی اخلاق در واقع اهمیت اصلی در پیچیده و بزرگ شدن جامعه‌ست و نه نوع پشتوانه اخلاقی. در جامعه امروزی فرد برای زندگی نیاز به آموزشهای بسیاری داره و در نتیجه اون ادراک تاریخی و اجتماعی لازم برای اهمیت اخلاق رو دریافت نمیکنه. چالشهای اخلاقهای هم با بزرگ شدن جامعه بسیار بیشتر شده، ارتباط بیشتر یعنی شانس بیشتر تقابل مسائل پیچیده اخلاقی، در نتیجه شانس اینکه یک نفر به شکل کامل اخلاق رو رعایت کنه، بسیار اندکه. حرفم اینه که ترس از عذاب هم نمیتونه مانع قوی‌ی برای بی‌اخلاقی یا حتی بدتر کلاه اخلاقی باشه.

نکته‌ی متفاوتی که در حس مثبت مثل انسانیت یا وجدان در برابر حس منفی مثل ترس از عذاب وجود داره، اینه که احساسهای مثبت از نظر عملکرد ملایمتر هستن ولی تداوم بالاتری دارن. برخلاف اون، حس ترس از عذاب، قدرت منع بیشتری داره ولی وقتی فروبریزه یا دور زده بشه، تقریبا هیچوقت قابل بازگشت نیست.

یک نفر با حس وجدان یا توع‌دوستی میتونه گهگاهی اشتباه کنه ولی باز هم میتونه با حس مثبت به مسیر اخلاق برگرده. ولی کسی که از مرز حس منفی مثل عذاب عبور کرده باشه، به ندرت احساس و اثر قبلی رو دریافت خواهد کرد. این در مورد احساسهای پایه در مدیریت هم برقراره: استفاده از حس منفی، قدرت بیشتری داره ولی سلاحی یکبار مصرف خواهد بود که بعد از شکست، دیگه به سادگی قابل استفاده نیست.

بسیار بعیده که برای تعادل نیازی به ماورا باشه، اتفاقا استفاده از «سدی مثل ماورا» میتونه منجر به ریسک شکسته شدن ناگهانی و برخورد شدیدتر انسانها بشه. درسته در حالت نبود ماروا درگیری وجود داره ولی به تدریج امکان تعادل با هزینه و ریسک بسیار پایینتر فراهم میشه، در حالیکه «کنترل انسانی» نه یادگیری در خودش داره و نه توان مقاومت تا آخر.

2 Likes

اگر لحظه‌ای در وجود خدا تردید پیدا کنم ترجیح می‌دهم بمیرم دوست ندارم حتی ثانیه‌ای جهان را بدون خدا تصور کنم.

به نظرم @yousef تحلیل کامل و درستی داشت. واقعا نمیدونم چقد میشه روی اخلاقیات در جامعه ای که زیربنای اخلاقیا ویران شده حساب باز کرد. اما در فضایی بیرون از فضای اجتماعی ایران، و در حکومت های غیردینی، محل رسیدن به عدالت و عامل بازدارندگی از جرم و … قوانین اجتماعی ه نه قوانین دینی. وقتی قوانین دینی حکمفرما نباشه. کسی جرمی برای اینکه به عذاب الهی دچار نشه، مرتکب نمیشه. که اگر مرتکب بشه ساز و کارش با قانون و مجازات های اجتماعی مثل زندان و … است.