به نظرتون کشوری که قانونش به خاطر مصلحت چند نفر راحت عوض میشه، ۴ سال دیگه کجاست؟

پس از اعتراض هایی به انتخاب زاکانی در جلسه غیر رسمی هفته گذشته شورای شهر، راجع به اینکه او مدرک تعیین شده در قانون را ندارد؛ پرویز سروری، نایب رییس شورای شهر تهران، اعلام کرد که این قانون از طریق پیگیری از دولت و مجلس اصلاح خواهد شد.

یعنی این قدر تو کشور آدم توانمند و مدیر لایق متناسب با قانون کم داریم، که باید قانون رو عوض کنیم تا بتونن برای یه شهر شهردار انتخاب کنن … . پس یا قانونمون مفتش گرونه یا مدیرامون! بگذریم، دوست دارم نقطه نظر و چشم اندازتون رو بدونم:

کشوری که درش قانون به پِسّی بنده[1]، از نظر شما به کجا خواهد رسید؟ چرا؟


برای مشارکت تو این بحث فقط ۴۸ ساعت بعد از آخرین پاسخ فرصت دارین.

کاربرهای معتبر، که نشان پادپُرسی رو دارن، می‌تونن تو این گفتگو شرکت کنن.

شرایط مشارکت رو میتونین اینجا مطالعه کنین.


  1. اصطلاح اصلی مربوط به خدا بیامرز مادربزرگم هست که می‌گفتن «فلان چیز به چُسی بنده!». برای رعایت ادب به حال اون قانونِ الکی، چ رو به پ قلب به میم کردم! ↩︎

8 پسندیده

این اتفاق‌ هر چند در مثال زاکانی به شکل خیلی مقبوحانه‌ای انجام گرفت!، اما کاملا در ایران و در تمام کشورهای توسعه‌نیافته قابل انتظاره متأسفانه. اصلا اینکه کشورهایی از نظر فساد اداری وضع خرابی دارند (اینجا رو ببینید، ایران در شاخص CPI نمره‌ی ۲۵-۳۰ از ۱۰۰ رو می‌گیره)، به همین معنی هست که «قانون» وسیله‌ای برای ایجاد نظم و دموکراسی در جامعه نیست، بلکه کارکرد قانون، تأمین منافع اقلیتی هست که به قدرت و ثروت عمومی دسترسی دارند.

اما اینکه آینده‌ی چنین کشورهایی به کجا می‌ره، من چند تا سناریو رو می‌تونم مطرح کنم:

سناریوی یک-

یک سری افراد فرهیخته و دلسوز در جامعه (کسایی که دانش و تاثیرگذاری لازم برای هدایت جامعه رو می‌تونن داشته باشن) تلاش‌شون رو صرف اصلاح قوانین و زیرساخت‌ها بکنند. یا تلاش کنند کمک‌های بین‌المللی فراهم کنند. در این حالت وضعیت برای مدت کوتاهی یه کم بهتر میشه ولی تغییر پایداری اتفاق نمی‌‌افته که منجر به رشد و شکوفایی بشه. مثالش می‌تونه هند باشه که با وجود صرف هزینه‌های بسیار در زیرساخت و کمک‌های بین‌المللی نتونسته به کشور شکوفا و پیشرفته‌ای تبدیل بشه.

سناریوی دو-

سناریوی دوم اینه که کل جامعه از ایجاد تغییر مثبت کامل ناامید بشن، حالا چه به صورت جغرافیایی از کشور برن، چه بمونن و تو سکوت زندگی کنند. آینده‌ای شبیه افغانستان به نظر میاد در انتظار چنین کشوری باشه.

سناریوی سه-

نخبگان و توانمندهای جامعه انرژی‌شون رو صرف ایجاد و رشد بیزینس‌هایی بکنند که مخاطب هدف اونها عموم مردم هست و با «نوآوری» چالش‌ها و محدودیت‌ها رو برطرف کنند. این مدل می‌تونه در درازمدت عادت‌های جدید در جامعه شکل بده، همین‌طور قدرت اقتصادی رو بین طبقات پایین‌تر جامعه تقسیم کنه و در نهایت قانون‌گذاران رو مجاب کنه به وضع قوانین مناسب، و صاحبان سرمایه‌ رو تشویق کنه به سرمایه‌گذاری در فعالیتی که نفع اجتماعی داره. فرآیندی بسیار طولانی و دشواره ولی در کشورهای دیگه اتفاق افتاده، مثلاً مو ابراهیم در آفریقا چنین کاری انجام داد، و هنری فورد یا سینجر در آمریکا، و همین‌طور در ونیز (که بعداً داستانش رو توضیح میدم)، و در کره‌ی جنوبی و ژاپن…


شما چه فکر می‌کنین؟

4 پسندیده

از كشوري که “حقوق و قوه قانونگذاري” آن به جای پرداختن به "فلسفه حقوق " جهت قانونگذاری عدالت محور دستاويز سياست شده و در منجلاب سياسي كاري غوطه ور شود توقع بيش از اين نمي توان داشت :thinking:

واي به روزي كه بگندد نمك… :pensive:

2 پسندیده

وقتی نگاه به قانون آرمانی باشد (شبیه یک قانون دموکراتیک غربی در کنار حفظ ارزشهای ملی) در حالی که میتوان حدس زد پایبندی به آن مشکل است ، مسبب این چنین مصلحت‌اندیشی‌ها می‌شود. به عنوان مثال همیشه نگاه این بوده است که انتخاب وزیر بهداشت باید شخصی با مدرک کاملا مربوطه باشد. در حالی که در بریتانیا و در دولتهای بلر تا جانسون شخصیتهای اصلی تغییر مناسب نظام رفاهی و درمانی بریتانیا فارغ التحصیلان فلسفه و علوم سیاسی بودند (مثل آقای دیوید فروید).
در بخشهای مختلف این تناقض آن نگاه آرمانی و وضع موجود قابل مشاهده است. در حالی که میتوانستند برای شهرداری صفات جامع تعریف کنند و واقع‌گرایانه نگاه کنند نه تلاش برای بهترنمایی خود یا مشابه پنداشتن خود از نگاه قانونی با برخی کشورها.

بنده با کلیت این روند موافق نیستم.
مورد امریکا که بسیار خاص است. این کشور از بدو استقلال با کمک اندیشمندان بزرگی که داشت یکی از باثبات‌ترین قوانین اساسی جهان را نگاشت. پس از ابتدا یک قانون مشخص ، شفاف و منسجم وجود داشت. رشد اقتصادی شتابان این کشور در پرتو درایت «پدران بنیان‌گذار» میسر شد.

اما در خصوص این مورد لبنان یک مثال جالب است. تقریبا لبنان مسیری که شما ذکر کردید را طی کرد. افزایش میلیونرها و میلیاردرهای لبنانی در کنار بالا رفتن سطح رفاه اقتصادی و تبدیل شدن به یک کشور خاص در خاورمیانه. پس قاعدتا لبنان باید مسیر درخشانی را طی میکرد. اما عوامل مختلف ، از نزاع داخلی تا تهاجم خارجی و غیره باعث شده که امروز لبنان کشوری در آستانه فروپاشی کامل باشد.

البته بنده مخالف کامل نیستم. ولی معتقدم شرایط ذهنی ، اجتماعی ، پیشینه تاریخی و فرهنگی یک جامعه در تحقق سناریوی سه بسیار اهمیت دارد. در کنار آن اتفاقاتی که در بستر زمان رخ میدهد و میزان توانایی آن اجتماع به اتخاذ یک واکنش صحیح نسبت به آن. به همین دلیل کشورهایی مانند کره یا ژاپن میتوانند رشد کنند و کره به سیستم مطلوب مردمی هم برسد ولیکن همین اتفاق در آمریکای جنوبی به سرانجام نمیرسد.

2 پسندیده

پایین تر از همین نقطه ای که الان رسیده ایم، البته رسیدن به همین جا نیز کاملا قابل پیش بینی بوده آن هم از 70 سال پیش یعنی همان زمانیکه قانون ملعبه ای شد برای گروکشی و تمامیت خواهی عده ای که می خواستند مملکت را با حکومت کودتایی اداره کنند!
از آن زمان تا کنون روز به روز از مفهوم قانون و کارکرد آن و البته از آنچه در دنیا به سیاست تعبیر می شود فاصله گرفتیم آن هم به بهانه هایی چون بازگشت به خویشتن خویش!
ابدا علاقه ای به فلسفه پردازی یا تورق بی نتیجه ی مفاهیم دانشگاهی و روشنفکرنمایانه ندارم که عامل این وضعیت را همین بازی ها می دانم، مختصر و مفید اینکه وضعیت امروز نتیجه ی غیبت طولانی مفهوم «سیاست» است، آنچه امروز در کشور و بین عوام و حتی اهل مطالعه به سیاست تعبیر می شود چیزی نیست جز مخلوطی از موج سواری و پز روشنفکری!
امروزه اجتماعی که الیت نداشته باشد هیچ جایگاهی ندارد، گروهی که به نظرم حداقل در آینده ای نزدیک در بین ایرانیان نخواهیم دید!

کمک های بین المللی یک عامل فرعی است و نه تعیین کننده.
در نهایت من نمی دانم چطور هند را غیرپیشرفته می دانید؟ کافی است شاخص های اقتصادی این کشور (میزان تولید، صادرات و نیروی کار) را در نظر بگیرید و آن را در کنار وضعیت سیاسی و البته جمعیت این کشور قرار دهید.
تصویر رود گنگ یا خیابان های کثیف دلیل بر پیشرفته نبودن هند نیست، به زیر ساخت ها و چشم انداز حداقل 50 ساله آن هم توجه کنید!

قیاس لبنان با ایران اشتباه است، در ضمن به نظرم لبنان نیز همان مشکلی را دارد که مانع ثبات است یعنی نبود الیت!

در نهایت تعجب می کنم از خودمان که مغرورانه تعبیرمان از توسعه (حداقل در زمینه ی اقتصادی) آمریکا و اروپا است و مثال توسعه نیافته مان افغانستان و عراق (به صادرات غیرنفتی این دو کشور توجه کنید!) در حالیکه همین امروز کشورهایی مانند مکزیک یا بنگلادش(!) با داشتن نخبگانی کافی اما موثر در مسیر توسعه اند!(آمار ها با یک جست و جو ساده از منابع معتبر در دسترس اند)

1 پسندیده

این موضوع به صورت خود کار بعد از 2 روز بعد از آخرین پاسخ بسته شد. پاسخ جدید دیگر مجاز نیست.