فاصله مناسب از مسئله فردی یا اجتماعی، برای درک و حل بهتر چیه؟

در کدام شرایط بهتر می‌تونی یه مشکل در حد روابط انسانی یا خانوادگی یا مسائل محیط کار یا حتی مسائل اجتماعی البته نه خیلی بزرگ رو درک و تحلیل کنی و به حل کردنش بپردازی ، وقتی خودت درون اون غرقی و لمسش می‌کنی و کاملاً ازش تأثیر می‌گیری یا وقتی که ازش فاصله می‌گیری؟
هر دوتاش خوبی داره، بدی هم داره؛ مثلاً وقتی درون مسأله‌ای فشار ناشی از اون توان تمرکز و درست فکر کردن و تصمیم‌گیری رو ازت می‌گیره، وقتی دور میشی مسأله کمرنگ میشه و ممکنه حل کردنش به تعویق بیوفته، ولی به هرحال اون مسأله وجود داره و به تو سرمیزنه. فاصله امن از یک مشکل چقدره؟ به اینم فکر کنیم که چرا گاهی آدما به مشاوره اعتقاد ندارن، یا چرا بعضی مشاورا خوب کمک نمی‌کنن، یعنی درک و لمس مسأله خیلی مهمه، حالا کجای مسأله باید وایستید که هم آسیب نبینید و هم به حل کمک کنه؟

فاصله امن از مسائل برای حل بهتر

3 Likes

در زمان وقوع مشکلات بنظر من اولین کار تمرکز بر مساله یا مشکله چون در زمان هیجان و غم ویا شادی سطح هوشی ما حداقل ۴۰ درصد افت میکنه پس عاقلانه نیس در این مواقع تصمیم گیری کنیم باید ی کم صبر و تحمل داشته باشیم تا با گذَشت زمان و رسیدن ذهن به سطح هوشیاری کامل بتوانیم مشکل یا مساله را با همفکری و تجزیه و تحلیل کردن ان حل کنیم

2 Likes

من سعی میکنم مسئله رو از دور ببینم. یک قدم میرم عقب تا بتونم مسئله رو واضح‌تر تجسم کنم و از ابعاد مختلف به مسئله نگاه کنم. وقتی داخل مسئله باشم فکر میکنم یک جاهایی رو نمیشه دید. وقتی مسئله‌ای مواجه میشم و اونو لمس میکنم ، اولین کاری که بعدش انجام میدم فاصله گرفتن خواهد بود برای دیدن از زوایای مختلف.

2 Likes

درسته، من اینو قشنگ حس کردم، البته نمی‌دونم چند درصد و چرا ۴۰ ؟ و این جالبه که در همون هیجان کسی که در حاشیه مسأله بوده، با آرامشی که داشته راه حلی موقتی داده که شدت هیجان رو کم کرده، همین باعث میشه تصمیم‌گیری غلط به تعویق بیوفته.

1 Like