قشنگ ترین بیت فارسی به نظر شما کدومه؟


(لاله ملا) #1

شعرهای خوب و عالی در فارسی کم نداریم. ولی دنبال زیباترین بیت فارسی از نطرتون هستم، دلیل خاصی هم اگه برای انتخاب دارید بگید.

قشنگ ترین بیت فارسی


ایجاد بانکی از سوال‌ها و مسئله‌ها بدون نگرانی راه حل آن
(Farshid Zamani) #2

بهترین شعر فارسی نه ولی از نظر من خیلی شعر جالب و پر مفهومی است نظر شما را هم در باره باطن این شعر میخواهم لطفاً.

شوریست امشب در محشر دل

آتش فتاده در بستر دل

افلاک و انجم آفاق و انفس

رقصده با هم در محور دل

راز حقیقت رمز محبت

پیدا و پنهاد در ساغر دل

هر جا که رفتیم دیدیم و آخر

هر سو فتاده دل بر سر دل

بزم هوسها پیچانده ما را

غافل بماندیم از جوهر دل

دود سپند است این ما و من ها

مارا عزیزان در مجمر دل

پروانه گردیم بر روی شمعی

سوزیم و یابیم خاکستر دل

از بخت بیدار دلداده گان را

گردیده قسمت دل بر سر دل


(Erfan) #3

عطار نیشابوری‌ میگه:
تو پای به راه در نَه و هیچ مپُرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت

در واقع عطار نقطه ضعف اکثر آدما رو نشونه گرفته.
“ترس از شروع”


#4

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت

حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی

که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد

همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت

به در آی تا ببینی طیران آدمیت

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

مگر میشود انتخاب کرد؟ فقط میتوان بهانه قرار داد تا یاد آوری شود!

طیران مرغ دیدی؟سوال میکند. تفکر کن برایت ثابت شد که میتوان از زمین فاصله گرفت؟

تو ز پای بند شهوت بدر آی تا ببینی طیران آدمیت.

از شهوات و غرایز فاصله بگیر تاپرواز انسان را تجربه کنی.


(Arezoo Emami) #5

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
غزليات سعدي واقعا بي نظير هستن…
يا اين بيت حافظ:
مشكلي دارم، ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟؟؟


#6

ابتدا باید از نگارنده ی این موضوع سپاس گزاری کرد،پرسشِ شما من را به سال های دور برد،زمانی که دوم راهنمایی بودم و دبیر ادبیات مان اصرار داشت که یک مسابقه ی مشاعره در مدرسه برگزار کند،البته در آغاز بین بچه های کلاس خودمان بود اما بعدا به دیگر کلاس ها کشیده شد.
یادش بخیر! این یکی از معدود خاطرات خوبِ دوران راهنمایی بود(کلا از دوره ی راهنمایی به خاطر جو مدرسه زیاد خوشم نمی آمد!)

بینی چه رقم های شگفت است و دل آرا
بر صفحه ی هستی ز خداوند تعالی

در مسابقات درون کلاسی!دوستم بیت بالا را به غلط و به صورت زیر خواند:

دانی چه رقم های شگفت است و دل آرا
بر صفحه ی هستی ز خداوند تعالی

آقای معلم متوجه این اشتباه او نشد ولی از آنجایی که من دوست خوبی بودم!!سریع مچ رفیقم را گرفتم و به این ترتیب او از مسابقه حذف شد :smirk:
نفرِ بعدی من بودم ولی نمی دانم چه شد که با وجود تمرین بسیار در آن لحظه ذهن همایونی قفل کرده و نتوانستم بیت مورد نظر را به یاد بیاورم،پس در کمال ناباوری! من نیز حذف شدم :unamused:

نتیجه گیری:مکافات خانه همین دنیاست!!

آن روز دوستم بارها به ریش نداشته ام خندید و من هر بار به خودم لعنت می فرستادم که اگر لُو اش نداده بودم،شاید به این سرنوشت شوم دچار نمی شدم!!

اما از همه ی این ها که بگذریم،آن سال ها برایم شروع یک عاشقانه بود! من عاشقِ ادبیات شدم،آن هم فقط با خواندن چند بیت شعر.
پس بی خود نیست که گفته اند شعر پارسی می ناب است که چون در آن غرق شوی،آنچنان از خود بی خودت خواهد کرد که گذر زمان بی مفهوم می شود،کوچک و بزرگ هم ندارد،فقط باید بشناسی اش و لمس اش کنی،آنگاه به اعجازش پی خواهی برد.
البته منظورم از شعر،شعر است! نه یک سری عبارت بی سر و ته که بعضی «شعر» می نامندش.
.
.
به قول ادبا خشت همی زدم!(زیاد سخن راندم)پوزش!
باز گردیم به پرسش:

گمان می کنم این یکی از سخت ترین پرسش های اینجا است،از ابتدا تا کنون!
مگر می شود فقط یک بیت مقصود من باشد،چطور از عاشقانه های حافظ،مولوی و سعدی یکی را انتخاب کنیم؟
مگر می شود در «ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد…» از حزین لاهیجی غرق نشد؟
یا مگر می توان از حماسه های شور انگیز فردوسی یکی را انتخاب کرد؟ که یکی ازدیگری زیباتر و دل نشین تر است.
نیمایِ بزرگ،اخوان،سهرابِ عزیز یا مشیری از کدام شان بگویم؟

شاید یک بیت،از زیب النسا(مخفی) شاعر پارسی گوی هند حکایتِ ملموس امروزمان باشد:

آنچه ما کردیم با خود،هیچ نابینا نکرد
در درون خانه گم کردیم صاحب خانه را


#7

حالا که دوستان شیطنت کرده اند! و به جای یک بیت،کلِ شعر را نوشته اند،دوست دارم از این مجال استفاده کنم و شعرِ ماندگار جناب مشیری را ثبت کنم.(گرچه شاید خیلی ها شنیده باشند اما گفتنش خالی از لطف نیست آن هم در اوضاع کنونی جامعه ی ما)

در پشت چارچرخ فرسوده ای کسی
خطی نوشته بود:
«من گشته ام نبود.تو دیگر نگرد،نیست!»
این آیه ملال در من هزار مرتبه گشت و گشت.
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست.
چون دوست در برابر خود می نشاندمش،
تا عرصه ی بگوی و مگو می کشاندمش:
در جست و جوی آب حیاتی؟در بی کران این ظلمت آیا؟
در آرزوی رحم،عدالت،دنبال عشق؟
دوست؟
ما نیز گشته ایم،
و «آن شیخ با چراغ همی گشت»
آیا تو نیز-چو او-انسانت آرزوست؟
گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جست و جوست
پویندگی تمام معنای زندگی است.
«هرگز نگرد،نیست!»
سزاوار مرد نیست.

در نهایت من هم با @srsb1 موافقم!
این ها فقط بهانه ای ست برای یادآوری.


(Sepideh) #8

گر قوتم بُدی ز پی قرص آفتاب // بر بام چرخ رفتمی از نردبان برف

تصویرش خیلی زیباست! فکر کنید یکی دونه دونه‌های برف رو بگیره و مثل نردبون بره ازشون بالا تا برسه به خورشید.


(Pourya) #9

با این بیت خیلی ارتباط میگیرم:

شاگردی روزگار کردم بسیار … در کار جهان هنوز استاد نیم :scream:


(زهرا) #10

و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها
رهِ پنهان بنماید، که کس آن راه نداند
مولوی

هروقت به بن بست میخورم، این شعر حالمو خوب میکنه ولی انقدر شعر خوب داریم که نمیشه از بینشون انتخاب کرد.


(پوریا کریمی) #11

سرگشتۀ محضیم و در این وادیِ حیرت
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم


(Mona_khanomm) #12

الا یا ایهّا الساقی اَدِر کاَساً و ناوِلها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
جالبه ک مصرع اولش از شعرای یزید بن معاویه اس (لعنت الله علیه)


(ARMAN ) #13

من از شعرهای مولانا خیلی خوشم میاد و همچنین شعرهای خیلی از شاعران
این بیت مولانا خیلی خوبه

تو مست مست سرخوشی
من مست بی سر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی
من بی دهان خندیده ام


#14

انتخاب یک بیت بسیار سخته :sweat:
ولی من قطعه آب را گل نکنیم از سهراب رو بسیار میپسندم…
در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.

یا که در بیشه دور، سیره‌یی پر می‌شوید.

یا در آبادی، کوزه‌یی پر می‌گردد.

آب را گل نکنیم

شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.

دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب.

زن زیبایی آمد لب رود،

آب را گل نکنیم
.
.
.


#15

زیبا بودن یه چیز نسبیه نه مطلق ممکنه چیزی در نظر یکنفر زیبا باشه و از نظر یه نفر دیگه نه .تنها زیبایی مطلق جهان خداونده. اما من چند بیت رو خیلی دوس دارم که یکیش این بیت زیباست که اگه اشتباه نکنم باید از اشعار سعدی باشه.
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن‌دیدم که جانم می رود