چه زمانی باید یک رابطه رو تموم کرد؟

احتمال زیاد اکثر کسایی که یه رابطه رو تجربه کردن حداقل یک بار این سوال رو از خودشون پرسیدن ! :thinking:
امروز یکی از دوستای خوبم به شدت از رابطه ای که داشت دلگیر بود بخاطر اختلافات و تنش های تو رابطه ، راجع به این موضوع کمی با هم صحبت کردیم .

چون بحث برام جالب بود دوست داشتم نظر این جمع رو هم بدونم راجع بهش :

من نتیجه بحث خودمون و نظر شخصیم رو میگم و لطفا شما هم کاملا تجربی و از دیدگاه شخصی خودتون سوال رو جواب بدین ، چیزی که قلبا بهش اعتقاد دارید .

مهم ترین نکته برای شروع اینه که 2 انسان بالغ با شخصیت های منحصر به فرد حداقل 20% مواقع مشغول مشاجره هستن ! پس خواه ناخواه همیشه اختلافات وجود داره و اتفاقا رو به رو شدن با این اختلافات و پذیرش اون ها بخش مهمی از رشد در رابطه رو شکل میده . منتها یک اختلاف نظر و اختلاف ارزش خیلی تفاوت دارن با هم و به نظر من با اختلاف ارزش های عمیق نمیشه رابطه ی سالمی داشت . من چد مورد از زنگ خطر هایی که نشون دهنده اختلاف ارزش هستن و امروز با دوستم راجع بهشون صحبت کردیم رو میگم :

  1. رابطه باعث بشه از خودت بدت بیاد : مثلا فرض کن تو از بچگی بچه مثبت و درس خون بودن برات مهم بوده ولی رابطه با یک فرد به خصوص باعث شده که حس کنی این بچه مثبت بودن خیلی چیز بدیه و از خودت بدت بیاد !

  2. رابطه باعث بشه دستاورد هایی که داشتی از بین بره : خواه ناخواه یه رابطه چند ساعتی در هفته زمان ما رو میگیره . ولی یه رابطه نباید تمام زمان و دستاورد ها و شخصی که قبلا بودی رو از بین ببره

  3. عاشق اون آدم باشی ولی ازش خوشت نیاد ! : چون جمله یکمی سنگین بود یه مثال میزنم :grin: همه ما عاشق خانوادمون هستیم ولی لزوما از از خانواده خودمون خوشمون نمیاد و ممکنه نقدشون کنیم . تو رابطه هایی هم که طولانی میشن این عنصر عشق هست که باعث ادامه رابطه میشه و طرفین ممکنه از خیلی رفتارای هم خوششون نیاد …

  4. به محض شروع یه دعوا هر چی احترام بوده فراموش بشه ! : بالا تر گفتیم که دعوا و اختلاف تو هر رابطه سالمی هست . ولی مهم اینه که با اختلافات چطوری برخورد میشه . با احترام یا توهین ؟ طرف مقابل دنبال حل اختلاف هست یا کش دادن دعوا ؟

  5. اونقدری که توجه میکنی توجه دریافت نکنی : یعنی تو اون نفری باشی که همش زنگ میزنی یا احوال میپرسی یا برنامه میچینی .

  6. این که نتونی عشق بورزی یا از طرف مقابلت عشقی دریافت نکنی : هر رابطه با یه جور خواهش و نیاز همراهه و این نیاز و پاسخ به نیاز اگر از هر طرف رابطه تامین نشه یعنی رابطه دچار مشکله .

12 Likes

در رابطه ای نبودم که بخوام توضیح بدم و لی روابطی رو دیدم که همه این نکات در اون رابطه حتی مدت دار طولانی وجود داره و بی نهایت اذیت کننده هست هم برای دو طرف و هم برای اطرافیان که مدام اونها رو باید راضی نگه دارند.
بنظرم (یه نظر کاملا شخصی)باید کمی کوتاه بیایم حدقل یکی از دو نفر کوتاه بیاد و یا با گفتگو سعی کنه و بتونه راه کوتاه کردن مشاجره و اختلافات رو به خودشون نشون بده و کمتر برن سراغش.
صداقت خیلی مهمه در رابطه که متاسفانه کم شده و همش داریم سعی میکنیم با جمله بندی ها و پاراگراف ساختن ها نوع اشکالاتمون رو یه جور دیگه جلوه بدیم.

5 Likes

رابطه عجیب غریبی شده ، شبیه همه چیز هست جز رابطه البته همیشه باید چندتا از خوبی های رابطه رو هم ذکر کرد ولی چیزی که اینجا داریم ، یک رابطه مبتنی بر عشق نیست

این بدترین بخش ماجراست ، اصلا این خانوم یا اقا عاشق چی شده پس ؟ از طرف خوشش نمیاد پس از چی خوشش میاد.

این از اولی بدتره ، چون دو نفر کنار هم جمع میشن تا به هم برای رسیدن به هدف هاشون کمک کنند

کلا بین افراد خانواده عشق خیلی معنا نداره ، تعریف عشق یعنی میل شدید بین دو نفر برابر که همراه با میل جنسی همراه هست(اصولا ریشه اش میل جنسی هست) و حداکثر تا 4 سال دوام داره ، بین خانواده بیشتر عادت حکم فرماست نه عشق.

بقیه موارد و میشه حل کرد ولی همونطور که گفتی شرط اصلی رابطه داشتن جهان بینی مشترک بین هر دو فرده که اینجا نداریم.

نمی تونم جلو خودم و بگیرم ، تو این رابطه دوست شما کوچیکتر از طرف مقابل هست؟ در کل با هم برابر نیستند

6 Likes

ناصر جان طبق شناختی من از نوشته های تو پیدا کردم به نظرم آدم درونگرایی هستی و برام خیلی خیلی جالبه که آدمای درونگرایی تا حالا دیدم به نسبت هوش عاطفی بالا تری دارن :smile::smile:

بله تو رابطه دوست من اختلاف سنی معکوس داره . منتها فکر کنم منظورم رو تو متن سوال بد رسوندم . دوست من تو رابطه به تمامی مواردی که گفتم دچار نیست لزوما چیزایی هست اینا که راجع بهشون بحث کردیم .

2 Likes

قرار نشد کسی و لو بدی :smile: نمی دونم در مورد چی حرف می زنی ، اهم

تازه حدس میزنم این دوست شما بچه کوچکتر از خانواده خودش هست و طرف مقابل بچه بزرگتر. به نظر من هیچ وقت نباید به دوستمون بگیم مثلا رابطه رو تمام کن یا شروع کن فقط باید بهش اطلاعات بدیم که رابطه درست اینه و غلط اینه
طبق متن بالا چیزهایی که گفتی درسته ، رابطه موفق بین دو شخص برابر که تقریبا جهان بینی برابر دارند اتفاق می افته

4 Likes

قطع روابط عاشقانه در کل، ضربه سنگینی به طرفین میزنه بخصوص اونی کهحفره وابستگیش بزرگتر باشه؛ ولی خب یه جاهایی مجبور به قطع یا لا اقل محدودیت روابط میشیم. مثلا در مواقعی که توقعات طرف مقابل با ما بسیار درتضاد باشه یا تفاهم روی اختلاف نظرات درست هم نداشته باشن. و همچنین در صورت مغایرت سبک کلی زندگی و اخلاقی و فکری بطوری که تمام مسائل زندگی رو درگیر کنه میشه رابطه رو قطع یا بسیار محدود ساخت.

7 Likes

یکی از بهترین سوالهایی هست که پرسیده شده
یک رابطه چه دوستی و چه ازدواج باید بر مبنای عشق و علاقه و احترام و صداقت استوار باشه
زمانی که شخص در رابطه احساس آرامش و امنیت نداشته باشه وقتش هست که یه فکر اساسی کنه
و زمانی که یک طرف در رابطه مجبور باشه که برای نگه داشتن رابطه از خودش و علایق و … بگذره این رابطه هم مسموم هست مثل زمانی که یک فرد باسواد رو به خاطر زن بودن یا مادر بودنش از کار و فعالیت اجتماعی منع کنیم و خیلی مثالهای دیگه که اگر دقت کنیم حتما خواهیم دید

7 Likes

به نظر من یک رابطه را وقتی باید تمام کنیم که صداقت از میان برداشته شده باشد و عشق واقعی و ایثار بین طرفین وجود نداشته باشد، و دیگر همه چیز جنبه ظاهری و ریایی ریایی پیدا کند این زمان است که دیگر نباید به این رابطه ادامه داد چون هیچ لذتی وجود نخواهد داشت.

8 Likes

در معنای کلی «رابطه» تجربه‌ای ندارم. در معنای خاص و مخصوص یک «رابطه» هم تجربه ندارم :grin:

اما رابطه‌ای که مخل و مزاحم باشه و ایجاد مشکل بکند رو باید هرچه سریع‌تر تمام کرد. مثل یک شرکت ورشکسته می‌ماند که اگه به بقای شرکت ادامه بدیم فقط داریم ضرر رو بیشتر و بیشتر میکنیم تا جایی که غیرقابل جبران بشه و چنین رابطه‌ای با زخم‌های عمیق جسمی و روحی به پرتگاه انتهایی خودش برسه.

اختلاف و حتی ناراحتی و قهر و دعوا در بهترین و عاشقانه‌ترین رابطه‌ها نیز وجود دارد ولی وقتی که هدف نهایی یکسان و فاقد پارادوکس‌ها و تناقض‌های استراتژیک و حساس باشه ، همه این کدورت‌های اندک قابل پذیرش خواهد بود و گاهی منتهی به لحظات شیرین‌تر و قشنگتر میشود.

اما رابطه‌ای که برپایه ناهماهنگی و تناقض‌های حساس بشه ، هرکاریش بکنیم ، تهش فاجعه است. پس هرچه زودتر تمام شود بهتر است.

7 Likes

به نظر من فقط باید زمانی یک رابطه رو تموم کرد که دو نفر حس کنن
دیگه حالشون کنار هم خوب نیست…

9 Likes

اول باید آدم با خودش روراست باشه و ببینه به چه دلایلی وارد این رابطه شده و چی میخواسته و چی فکر میکرده و الان با چه شرایطی روبرو هست. قرار نیست همه چیز طبق خواسته ی ما پیش بره ولی میشه مدیریت کرد و روی چالش ها کار کرد که کمترین اصطکاک بین طرفین وجود داشته باشه و به قول دوستمون حالشون پیش هم خوب باشه. اگر تلاش هاشون در این زمینه جواب نداد یا اگر تمایلی برای تلاش ندارن به دلیل اینکه پیش از شروع رابطه چشمشون رو کاملا بسته بودن و الان انقدری چشمشون باز هست که ببینن خانه از پای بست ویران است، اونجا جاییه که باید اون رابطه رو تموم کن.

متن زیر رو از لینکدین خانوم دکتری که اسمش پایین متن ذکر میشه میگذارم و امیدوارم در رابطه با این مسئله و مسائل دیگه ی مشابه که ادما باید به خودشون بیان و از اشتباهی که مرتکبش شدن خارج بشن، هم به درد دوستتون هم به درد طرف مقابلش بخوره.

همه‌ي ما از بعضي تصميم‌هايمان در گذشته‌مان پشيمان هستيم.
گاهي وقتها، رابطه‌هايمان را كه مرور مي‌كنيم با “اي كاش‌هاي” زيادي رو به رو مي‌شويم:
اي كاش رابطه را شروع نمي‌كردم!
اي كاش قبل از اينكه از من سواستفاده كند!
ای کاش زودتر از رابطه بيرون مي‌آمدم!
اي كاش مي‌فهميدم چقدر در محبت كردن و همدلي كردن ناتوان است و…! اما حواسمان نيست كه وقتي مي‌گوييم
“اي كاش”،
در واقع به نوعي زمانبندي اتفاقات را ناديده گرفته‌ايم، و تجربه‌هايمان را “بي ارزش” تصور مي‌كنيم.
اگر “زمان” گذر نمي‌كرد؛ ما آنقدر شواهد پيدا نمي‌كرديم كه متوجه شويم رابطه مشكل دارد.
اگر “زمان” گذر نمي‌كرد؛ ما متوجه نمي‌شديم كه توانايي قطع رابطه را داريم و از پايان رابطه درمانده نمي‌شويم.
ما همه به گذر "زمان " احتياح داريم تا كم كم آماده شويم و متوجه شويم انتخاب‌هايمان، آنطور كه مي‌خواستيم پيش نرفته است و آدمها آنگونه كه ما توقع داشته‌ايم، رفتار نكرده‌اند.
زمان مي‌خواهيم تا با خودمان به صلح برسيم و تصميمات جديد بگيريم.
تجربه هاي ما باارزشند؛ هر چه بيشتر براي آدمي، رابطه‌اي و تصميمي تلاش كرده باشيم،
به زمان بيشتري هم نياز خواهيم داشت تا بتوانيم تغيير را بپذيريم.
اگر برداشتهاي ما از روابط و دنياي اطرافمان واقع‌بينانه باشد، همه چيز در زمان مناسبِ خودش اتفاق ميافتد. وقتي زمان مناسبش فرا برسد، بسيار راحت‌تر از آنچه كه تصور مي‌كرديد شرايط را مي‌پذيريد، و براي تصميم ديگري آماده مي‌شويد.
فقط اعتماد كنيد به زمان و اجازه دهيد اتفاقات رخ دهند.
“اتفاقات”، به شما “شواهد” مي‌دهند و “زمان” شما را آماده مي‌كند، كه به پايانِ يك تجربه‌ي باارزش نزديك شويد.
همه‌ي تصميم ها و رابطه‌هاي ما تجربه‌هايي باارزشند كه با توجه به شواهدي كه به دست مي‌آوريم، يا آنها را مناسب ارزيابي مي‌كنيم، و ادامه‌شان مي‌دهيم، و يا پايانشان مي‌دهيم.
به خودمان و زماني كه صرف تجربه‌هايمان كرده‌ايم احترام بگذاريم. اينها گذشته ي ما بوده‌اند؛
پس بياييد با گفتن جمله‌ي “اي كاش اين همه برايش وقت نمي‌گذاشتم” بي ارزشش نكنيم.
به زمانبندي زندگي اعتماد كنيد. زندگي شما را آرام آرام آماده مي‌كند كه دل بكنيد و دوباره دل ببازيد.
كه پايان را بپذيريد و دوباره با شروع ها اشتي كنيد.
دكتر شكوفه صمدیان
روانشناس و روان درمانگر

9 Likes

زمانی که تعامل و همدلی بین طرفین نباشه و هر کدوم بخوان نظرشون رو به همدیگه تحمیل کنند و بهانه های جزئی و الکی بر روابط حاکم بشه الفاتحه برای اون رابطه…

4 Likes

منظورتون از جهان بینی چیه؟

2 Likes

جهان بینی کلمه خاصیه ، فقط تو دوتا زبان آلمانی و فارسی وجود داره که به این معنی هست که این دو زبان چقدر عمیق به بعضی مسائل نگاه می کنند.

به طور کلی یعنی طرز نگاه فرد به جهان اطرافش و زندگی یعنی شخص چه نگاهی به خودش و دنیا داره که این نگاه باعث میشه یک دنیای درونی شکل بگیره که توی روابط شخص خیلی مهمه

4 Likes

سلام، چه سوال خوبی و چه تحلیل خوبی از موضوع دادین. لذت بردم.
این سوال خیلی فراگیر هست، به خصوص وقتی در کارگاههای تعامل موثر هستیم، و من تاکید میکنم که تو میتونی در هر لحظه بگی اون نخواست و رابطه رو قطع کنی، اما در عین حال میتونی بگی چطوری بگم که اون نتونه گوش نکنه، همه میپرسن که تا کجا باید برای حفظ رابطه تلاش کرد.
این مسئله اون قدر تکرار شد که یک مطلب توی وبلاگم در مورد نوشتم که لینکش رو اینجا میذارم:


عنوان این مطلب رو با وام گرفتنِ مفهوم حد ضرر از بازار سرمایه و بورس، گذاشتم “حد ضرر در تعامل” یعنی شما تا جائی ضررها و اذیتهای تعامل با یک فرد رو تحمل میکنی. این حد برای افراد مختلف زندگی ات فرق میکنه. برای یک همکلاسی تا یک جا، برای خانواده تا جائی دیگر، و برای یک مخاطب معمولی تا حدی متفاوت. اما همیشه یک حد وجود داره.
روانشناسها در این مورد میگن که باید تا جائی تلاش کنی که رابطه و تعامل به سلامت روانی ات آسیب نزنه و اون رو تهدید نکنه. یعنی در اثر تداوم ارتباط با این فرد، دچار آسیب روانی نشی.
به نظرم خوبه همه ما حد ضرر تعامل با هر یک از اطرافیان رو برای خودمون تعیین کنیم. مثلاً تا جای که احترامم حفظ بشه، تا جائی که هفته ای یک بار بهم زنگ بزنه، تا جائی که … راستی تا کجا؟
باز هم ممنون از این موضوعِ خوب
سربلند باشید

8 Likes

عالی بود @vafalik

من خودم تو بازار سرمایه فعالیت میکنم و این مثال شما خیلی دلچست و آشنا بود برام .
تو بازار سرمایه یه اصل مهم موفقیت داریم که میگه همیشه به حد ضرر و سود خودت پایبند باش و هرگز احساساتی تصمیم نگیر .

این هیجان زده و احساساتی نشدن تو بازار سرمایه که همش عدد و رقم و منطق هست به شدت کار دشواری هست . و فکر میکنم پایبند بودن به همین حد ضرر تو یه رابطه عاطفی که از جنس احساسات و عاطفه هست تقریبا غیر ممکن باشه و همینجاست که مشکل اساسی به وجود میاد برای افراد که خودشون یا طرف مقابل رو له میکنن !

فکر میکنم این حدود رو دونستن میتونن به ما کمک کنن ولی اقدام کردن و پایبند بودن به حد ضرر تو یه رابطه باید انگیزه ای از جنس همون احساسات باشه . یعنی در وحله اول باید فرد خودش رو ارزشمند بدونه و خودش رو دوست داشته باشه تا بتونه این حد ضرر رو اولا بشناسه و بعد از اون راجع بهش اقدام کنه …

5 Likes

سلام و سپاس از توجه شما…
اشکالاتی که وارد کردی کاملاً درست هست، و اساساً این موارد از ذات مسئله ناشی میشه. در یک مسئله احساسی، چطور میشود احساسات را دخیل نکرد؟ این تعارضی است که شما به زیبائی به اون اشاره کردی.

اما در استدلال شما هم شاید بشه مواردی رو رد گیری کرد که به پاسخ نزدیک بشیم. مسئله رابطه، احساسی است، اما نمیشه به حد ضرر پای بند بود؟ شما به اصل رابطه پای بند هستی، ولی به عوارض اون نمیتونی پایبند باشی؟ مگر عدم برقراری رابطه با فرد دیگر، از اصول رابطه نیست؟ یا احترام به ارزشهای طرف مقابل از اصول رابطه نیست؟ و …میشه به اینها که همه احساسی هستند پایبند بود، اما به ضرری که تداوم یک رابطه ممکنه داشته باشه، نمیشه پایبند بود و اون رو ارزیابی کرد؟ به نظرم اینها با هم در تعارض هستند.

من فکر میکنم که ما باید در اینجا، بر خلاف بورس، علاوه بر خودِ حد ضرر، مشخصات حد ضرر رو هم تعریف کنیم. مثلاً بگیم وقتی که شادی از من دور بشه و یکفهته نتونم از ته دل بخندم، این حد ضرر هست، یا وقتی که نتونم یک ماه یکی از عزیزانم رو ببینم این حد ضرر هست (ایجاد محدودیت زیادی از طرف مقابل)… تصورم این هست که ما مشکلمون در تعریف این شرایط هست، نه پایبندی به اونها… که البته این تعریف کار سختی هم هست… این رو قبول دارم…

این حرف شما دقیقا درست هست و من سعی کردم این رو کمی باز کنم که اگر مصداقها رو تعریف کنیم که البته بعدا هم میتونیم اونها رو بازبینی کنیم، مشکل نمیگم حل میشه اما احتمالاً کمرنگ تر میشه…

همونطور که خود شما احتمالاً میدونی، این معیارها ریشه در ارزشهای ما خواهد داشت که عدم رعایت حریم ارزشهای ما به ما لطمه خواهد زد و اگر ارزشهامون برای خودمون تعریف شده باشه، این کار راحت تر خواهد بود.

یک مثال اینه که همه ما فکر میکنیم که حد ضرر در رابطه با والدین بی نهایت است. در حالیکه میبینیم که گاهی اجبار فرزند به ازدواج از سوی والدین منجر به قطع رابطه شون میشه. بنابراین یکی از ارزشهای فرزند اینجا نادیده گرفته شده و به قول شما بورسی ها، حد ضرر فعال شده…

سربلند باشید

5 Likes

چرا فکر میکنید که درونگراها هوش هیجانی پائین تری دارند؟ اتفاقا خیلی مواقع هوش هیجانی اونها به شدت بالاتر است، چون برای تامین نیازهای خودشون نیازی به غیر از خودشون ندارند. جمله درست تر این هست که هر چه درونگرائی (که امری نسبی و نه مطلق است) شدیدتر باشد، نیاز به محیط و پیرامون و دیگران، کمتر میشود.

جسارت شد

7 Likes

چقدر خوب بود این جمله. واقعا کارآمد. متشکرم :clap::blush:

3 Likes