حتمن این حس را داشتین که فیلم یا سریالی را میتوان بیش از یک یا حتی چند بار دید، حتی با اینکه کاملن متوجه خط داستانی فیلم شده اید، سوالات مطرح شده در فیلم را درست شناسایی کردید، و پاسخ های درستی برای آن سوالات پیدا کردید.
کدام فیلم ها را بیشتر از بقیه دیدید؟ آن فیلم ها را چند بار دیدید؟ چرا از نظرتان برای چند بار دیدن جذاب است؟
۱. پدر خوانده ۱، بیش از ۱۰ بار،
دیالوگ های ماندنی، بازی محشر بازیگراش، داستان جذاب
۲. ارباب حلقه ها، بیش از ۱۰ بار،
پرداختن به مسئله تقابل خیر و شر، فداکاری شخصیت ها، دیالوگ های ماندنی،
۳. فایت کلاب یا همون باشگاه مشت زنی، بیش از ۱۰ بار
پرداختن به موضوع خود درگیری شخصیت اصلی داستان، اعتراض به مدل زندگی مدرن، دیالوگ و مونولوگ های عالی
۴. راننده تاکسی(اسکورسیزی با بازی دنیرو)، بیش از ۱۰ بار
پرداختن به مسائل مربوط به درگیری های ذهنی و راه حل های یک ادم نسبتن معمولی، یک راننده تاکسی شیفت شب که تجربه حضور در جنگ ویتنام را هم داشت، افکار اعتراضی و مونولوگ های شخصیت اصلی، اعتراض به مدل زندگی مدرن
۵. شوالیه تاریکی ساخته نولان، با بازی عالی هیث لجر، بیش از ۱۰ بار
درگیری خیر و شر، پرداختن به هنجارهای شکل گرفته و حمله به جامعه مدرن پوشالی و آزمودن مردم
دیالوگ های عالی
فقط فیلم «یه حبه قند» رضا میرکریمی رو بیش از ده بار دیدم و هنوز هم اشتیاق دارم کامل ببینمش. به دلیلش خیلی فکر نکردم. شاید به این خاطر که زندگی توش جریان داره.
به ندرت پیش اومده فیلم های دیگهای که دو یا سه بار دیده باشم.
بعضی ها داغش رو دوست دارند و آپارتمان از بیلی وایلدر را هر چند ماهی یکبار می بینم کارامل از نادین لبکی را بیش از ده بار دیده ام
فیلم مستند " چکونه می توان در اورگون مرد" را چند بار دیده ام
فیلم درخشش یا شاینینگ استنلی کوبریک از سلطان فیلمهایم است و همان اولین بار در خوابگاه دانشگاه تهران نمایشش دادند از سالن که بیرون آمدم دوباره بلیط خریدم رفتم داخل و آن را دیدم شبهای کابریا از فلینی را هم خیلی دوست دارم
انیمه ژاپنی که اسمش خیلی بهش میاد و محتوای به شدت خاص و جالبی رو به همراه داره و آخرین تکراریه که به خاطر دارم در کل زیاد فیلم میبینم و چند بار هم زیاد داشتم
@Emad_Mohammadpoor@Erfan@azarbad3460
اگه ممکنه یه مقدار بیشتر در مورد اینکه چرا فیلم خاصی رو چند بار دیدین هم توضیح بدین
میخوام بدونم چی بوده که شما رو مجاب کرده دوباره و یا چند باره یه فییلم خاصی رو ببینین
در مورد من حس خاصی که اون فیلم میده. در لحضاتی از فیلم
مثلا در مورد کارامل صحنه ای که زن اتاق یک هتل کثیف را برای آمدن معشوقش تمیز و آماده می کند با موسیقی زیبای آن و یا صحنه ای که پیر دختری برای اولین بار خود آرایی می کند تا به دیدار کسی برود اما بخاطر خواهر پیر و از کار افتاده اش از این کار منصرف می شود و آرایشش را پاک می کند
خیلی چیز ها هست که در فیلم ها یکبار دیدنشان راضیتان نمی کند:
بازی جولیتا ماسینا در شبهای کابریا در نقش فاحشه ای که مدام عاشق می شود
دیوانه شدن تدریجی جک نیکلسون در فیلم درخشش
دیدن انسان های بیماری که بیماری امانشان را بریده و گرچه از زندگی سرشار هستند اما مرگ را انتخاب می کنند در فیلم مستند چگونه می توان در اورگون مرد
خل بازی های مریلین مونرو در فیلم بعضی ها داغش را دوست دارند و ملاحت شرلی مک لین در فیلم آپارتمان.…
فیلمهای دیگری هم هستند
چیزی که مرا به دیدن دوباره و چند باره فیلمی وادار می کند تجربه دوباره همین احساس ها است…
که شاید برای بعضی ها اصلا قابل تصور نباشه…
آیا به جای اینکه کل فیلم را ببینید به بخش خاصی از فیلم هم نگاه می کنید؟
مثلن من هر ماه، شاید هر هفته اون صحنه پدر خوانده یک که براندو داره لیوان شرابش رو می خرخونه و با شراب توش بازی می کنه رو نگاه می کنم، یا گریه بی صدای الپاچینو توی آخر پدر خوانده 3
یا توی فیلم راننده تاکسی ِ اسکورسیزی همون صحنه ای که دنیرو جلوی آینه وایساده و داره با خودش حرف می زنه و تمرین میکنه
یا توی عطر خوش زن، اون سخن رانی آخر رییس مدرسه و آلپاچینو و حتی تانگو رقصیدن آل پاچینو با دونا
برای دفعه های بعدی، آیا کل فیلم را تماشا می کنید یا اینکه به صحنه های خاصی از فیلم برمیگردید؟
این سری دارک نایت کریستوفر نولان رو درک نمی کنم… عملا بت من رو تبدیل کرده به یه رزمی کار تعلیم دیده. قهرمان در داستان همیشه هاله ای اسطوره ای دارد. جزئیات زندگی اش مشخص نیست. اینکه بیاییم مشخص کنیم این بابا کجا تعلیم دیده و بت من شده مثل اینه که راز یه شعبده بازی رو فاش کنیم. شما مقایسه کنید با بت من های تیم برتون ( که بعله برای الان کمی قدیمی شده) شخصیت ها واقعا روانی هستند… مثلا زن گربه ای تیم برتون را با زن گربه ای تو فیلم نولان مقایسه کنید. زن گربه ای برتون یه مفلوک روانی است که عقده هایش از مردها در وجودش به خلق شخصیت درد کشیده و نیرومندی منجر می شود که حتی بت من راهم به چالش می کشد. زن گربه ای نولان؟ یک سارق خوش هیکل و خوش قیافه است که مدام برایش دلبری می کند. اصلا نمیشود مقایسه کرد. وقتی در بت من تیم برتون می بینیم دوگانگی شخصیت ها چقدر در پیشبر د داستان موثر است آن وقت به فقدان دوگانگی در فیلمهای نولان پی می بریم.
یک مثال دیگر : جوکر با بازی جک نیکلسون در بت من می خواهد تنها با کیم بیسینگر غذا بخورد فکر می کنید چکار می کند؟ او را به یک موزه شلوغ دغوت می کند و در بدو ورود به او یک ماسک گاز می دهد بعد گازی پخش می شود و همه مردم می میرند و می ماند خودش و دخترک که ماسک زده اند!!! اوج دیوانگی را در این صحنه می توان دید و از طنز سیاه آن لذت برد…