یافتن جواهری در دم گربه ایران (تجربه سفر چابهار)

گردشگری
(نازنین براتی) #1

ایران گنجینه ای ارزشمند از تاریخ و فرهنگ و هنر است که هنوز ارزش برخی از جواهرات آن را درنیافته ایم. چابهار یکی از آن ها است. چابهار برای من سفر به یکی از شهرهای ایران نبود. سفر به یک کشور بود. کشوری با فرهنگ و آداب و رسوم متفاوت که هر کسی را شیفته خود می کند.

فرهنگ و رسوم در چابهار بکر و دست نخورده مانده است. همه مردم لباس محلی به تن دارند. از کودک 5 ساله تا آن هایی که روزگار گرد کهن سالی بر چهره شان نشانده است. وقتی در یکی از مدرسه ها نیم باز بود و می دیدم این همه کودک با لباس های محلی فوتبال بازی می کنند، شیفته فرهنگی شدم که مدرنیته نتوانسته اصالت را از آن بدزدد.

لباس زنان رنگارنگ است. برعکس ما که اگر کسی رنگی بپوشد مثل وصله ناجور پایتخت می ماند، در آن جا تا دلمان بخواهد می توانیم چشمانمان را از رنگ ها سیر کنیم. سطح طبقاتی مردم از لباس ها کاملا مشخص است. مردم متوسط لباس هایی با سوزن دوزی صنعتی به تن داشتند. لباس قشر مرفه تر با پارچه های اعلا تر و کار دست چشم ها را خیره می کردند.

اما اقتدار، اصالت و مهر در چهره زنان و مردان بلوچ ربطی به طبقه اجتماعی آن ها ندارد. زندگی در جوار آب ها دریا دلشان کرده است. مردم به خوب و بد معتقدند و هر جا در بازارهای محلی خرید کنی، کمی بیشتر از آن چه پرداخت کرده ای تحویل می گیری! اکثرا می گویند مسافری نمیخواهیم با خاطره بد بروی! قلبت در جانت تندتر می دود که میبینی این مردم که چندان هم زندگی با آن ها مهربان نبوده چقدر بخشنده و بزرگ دلند.

جاذبه ها، غذاها و میوه های چابهار به هیچ کجای ایران شباهت ندارد. همجواری کوه و کویر و دریا هوش از سر آدم می برد. کویر دریا را در آغوش گرفته و گرد الماس بر آب هایش می پاشد.

حیوانات هم از زیبایی ها و طبیعت چندگانه هوش از سرشان رفته است. شترهای چابهار شنا کردن بلدند و وقتی آب بالا می آید عین خیالشان نیست. موجودات زنده در چابهار انقدر هیجان انگیزند که تماشای آن ها به تنهایی برای یک سفر کافی است.

رنگ ها در چابهار نه تنها بر تن آدم ها بلکه در طبیعت چشم ها را نوازش می دهند. تالاب صورتی چابهار هر دختری را به وجد می آورد، و ساحل بریس که انگار تو را به سرزمین های دیگر می برد و هیچ کس باورش نمی شود که این ساحل چشم نواز در ایران زیبای ماست.

کوه های مریخی چابهار که هر لحظه منتظری از بینشان یک سفینه فضایی بلند شود و وقتی میبینی با خودت می گویی نکند پایگاه آدم فضایی ها در زمین این جا باشد!

و باغ های زیبای موز که در هیچ کجای دیگر نمی توانی ببینی! دیدنی ها در چابهار تمام نمی شوند! مساجد و آثار تاریخی و باستانی هم با رنگینند. مساجد در چابهار با تمام شهرهای ایران متفاوت است.

بعد از گشت و گذار در بین این فرهنگ و رسوم و طبیعت وقتی با یک شکم گرسنه سراغ غذاهای بلوچی می روی میبینی رنگ ها فقط در فرهنگ و طبیعت چابهار دلربایی نمی کنند. عطر و طعم غذای بلوچی تو را به هندوستان و پاکستان می برد. ادویه ها در این جا حرف اول را می زنند. در خانه های محلی حتی برنج را از عطر و طعم ادویه ها بی نصیب نمی گذارند. این جا غذای دریایی طعمی منحصربفرد دارد و باید تمام تجربه های پیشینت را فراموش کنی و خودت را از نعمت آب های جنوب بی بهره نگذاری.

چابهار شهری است که اگر برای دیدنش نروی نمیتوانی ادعا کنی ایران را دیده ای! شهری که کشور است! با مردمی رنگین، با فرهنگی غنی، طبیعتی منحصر بفرد و آدابی مخصوص که در هیچ کجای دیگر ایران نمی توان آن را دید! چابهار را باید رفت، چابهار را باید دید!

کوه های گل افشان

درخت تمبر هندی

گل درخت موز

4 Likes

(علی) #2

چه خوب نوشته‌اید. یاد بازار کرمانشاه افتادم.

4 Likes