اصلاً چه کسی گفته مطالعه کردن خوبه؟

نوآ۰۰۶

#1

کارگر افغانی را دیده‌ام که از قفسه کتابخانه محل کارمان، کتاب نمایشنامه ای را امانت گرفته و بعد از دو روز آن را برگردانده، از طرف دیگر افراد تحصیلکرده و متمول زیادی را دیده ام که شاید بیشترین کتابی را که خوانده اند برمی‌گردد به همان دوران تحصیلشان و کتابهای درسی.

در دنیایی که موفقیت در آن کاملاً وابسته به انتخاب‌‌ها و فرصت شناسیمان است، چرا وقتمان را صرف خواندن کتاب کنیم؟ آن هم نوشته ای که لزوماً مسیر درست را بهمان نشان ندهد و صرفاً به ابهامات اطرافمان مواردی را اضافه کند!


غیر از کتاب خوندن، دیگه به چه روش‌هایی از تجربیات سایرین آگاه می‌شید؟
از نظر شما کتاب چیه و هدف اصلی وجود داشتنش چیه؟
(علی) #2

در طرح پرسش شما فرضی وجود دارد که نادرست است:

کتاب خواندن قرار نیست راهی برای موفقیت باشد هر چند کتاب‌هایی در این زمینه هم وجود دارند. افرادی هستند که صرفا از کتاب خواندن لذت می‌برند. افراد دیگری هم هستند که برای آشنا شدن با تفکرات دیگر کتابی را می‌خوانند. چنین افرادی لزوما به دنبال موفقیت نیستند و اهداف دیگری دارند.

اگر ممکن است پرسش‌تان را دقیق‌تر بیان کنید. آیا با کتاب خواندن به طور کلی مخالف هستید؟ یا مطالعه هر چیزی را مفید نمی‌دانید؟


(h.g) #3

من به دنبال ایراد گرفتن از سوال شما نیستم و باید بگم سوال بسیار درستی است، چرا که ابتدا بایست فرهنگ سازی علم و کتاب انجام شود و بعد کتابخوانی! اما نکته ی قابل توجه اینه که شما اگر کتاب نخونی و اطلاعات نداشته باشی یا حتی نتونی درمورد یک موضوع ساده نظری داشته باشی، اون وقت دیگه تمام موفقیت و فرصت شناسیتون به درد نمیخوره!

و ابهاماتی که نیز در سوال شما وجود داره قابل تامله: بسته به این که شما چه نوع کتابی میخونید میتونه شما را راهنمایی یا شما را از راه اصلی به در کند.


(محمّد) #4

نکته‌ای کمی دور از مطلب شما؛ شما چه تعریفی از موفقیت دارید؟ کتاب‌خواندن چه‌طور باعث موفقیت می‌شود؟

من افرادی را می‌شناسم که بسیار اهل مطالعه‌اند، امّا با توجه به معیارهای جامعه امروز، افراد موفقی شناخته نمی‌شوند، از لحاظ مالی متوسط روبه‌پایین و از لحاظ اجتماعی ناشناخته. امّا خوش‌حال‌اند و رضایت مطلوبی از زندگی‌شان دارند.

  • معلمی داشتم که علاقه‌مند به فلسفه و عرفان اسلامی. کتاب‌خانه‌ای داشت با 5-6 هزار کتاب. تسلط خوبی بر فقه و فلسفه و عرفان و ادبیات داشت. نمونۀ خوبی برای من بود.

(سهیل.میم.ب) #5

واسه اینکه جواب مستقیم داده بشم به سوال شما: همه ی آدمای موفقی که مد نظر شما هستن در همه ی دست نوشته هاشون و نقل قولهایی که ازشون میشه افراد رو تشویق به خوندن کردن. از بیل گیتس و وارن بافت بگیر تا زاکربرگ و سرگی برین.

تفاوت خیلی ظریفی هست در مطالعه کردن یک کتاب. می خوام از مثال خودتون برای بیانش استفاده کنم: «کارگر افغانی که نمایشنامه ای رو مطالعه میکنه.» حدس میزنم در قفسه کتابخونه ی محل کارتان کتاب های زیادی باید باشه و بسته به نوع شرکت و یا اداره تون کتاب هایی با محتوای کاربردی و عملی هم باید داشته باشه.
به نظرتون چرا ایشون همچین کتابی رو برای خوندن انتخاب کردن؟ چرا نرفتن سراغ کتابهایی که شاید راهی باشه برای ارتقا سطح درآمدهاشون.
میشه تو کتابهای مختلف زندگی کرد و همین هم هست که آدم رو میبره سراغشون. چون شما در آن واحد فقط میتونید یک سبک زندگی رو انتخاب کنی. پولدار یا قانع، هنرپیشه سینما یا سیاستمدار یا فیلسوف یا معلم.
ولی وقتی میری سراغ کتاب خوندن، چه کتاب داستان چه کتاب علمی و کاربردی و یا حتی کتابای موفقیت، اگه درست نوشته شده باشه، به آدم این شانس رو میده که زندگی های مختلفی رو ببینه، بچشه و با تجربه هایی جدید آشنا بشه. می تونه با خوندن یه معلم ریاضی بشه، همزمان این شانس رو داره که کتاب سیاسی بخونه و بره تو دنیای سیاست. با کتابای تاریخی می تونی بری به گذشته و ببینی و تجربه کنی و وقتی یه کتاب فلسفی میخونی همش درگیر اینی که از خودت بپرسی چرا؟
همزمان با خوندن کتاب فرصت های مختلف رو مطالعه می کنی و خودت رو آماده میکنی برای شناخت و استفاده از فرصت مناسب برای ساختار ذهنی خودت.


(h.g) #6

به نظر من موفقیت بسته به جاومکان نیست ودربعضی حال خوب نشانه ی موفقیت است اما برخی نیز برای رسیدن به موفقیت یا حال خوب کتاب روانتخاب میکنن مثل خود من.مثلا دانشجو یا دانش اموزانی که کتاب درسی میخونن موفق اند؟


(یوسف ) #7

من باهاتون کاملا موافقم. در تائید این حرفا و برای اینکه استدلال بیارم، از فکر بنیانگذار جامعه شناسی آگوست کنت استفاده میکنم. هر کتابی که میخونید اگر برای تفریح یا انتقال تجربه نباشه، روی ذهن (به معنی طرز قکر و دیدگاه) اثر میذاره. مطالعه بیش از حد باعث میشه آدم برده ی ذهنی کتاب بشه و در نهایت چیزی از خودش نداشته باشه. به شخصه این نکته رو در خیلی از آدمها دیدم که توان استدلال ساده بدون ارجاع به کتاب رو ندارن. برای موفقیت به ویژه در موارد رقابتی به نظرم کتاب انتخاب خوبی نیست و حتی با بسته کردن ذهن راه موفقیت رو میبنده!


از نظر شما کتاب چیه و هدف اصلی وجود داشتنش چیه؟
چه تجربه هایی در شاد شدن یا ایجاد شادی در فضای مجازی دارید؟
#8

ممنون از شما که قبل از هرگونه پاسخ ناشی از احساساتتان اول فرض سوال بنده را مورد پرسش قرار دادید و خواستار توضیح بیشتری از جانب بنده شدید. در ادامه و در خلال پاسخ گویی به سایر عزیزان توضیحات بیشتری ارائه خواهم کرد.

دقیقاً سوال من هم همین است: چه دلیلی دارید که موید این نکته باشد. چه چیزی را پشتوانه این صحبت قرار میدهید؟ برای اینکه در مورد موضوعی ساده نظری داشته باشیم آیا حتمن باید مطالعه کرد؟ اگر صرفاً به دنبال نظر دادن راجع به موضوعات مختلف باشیم، در مباحث عمومی مانند همین بحث کتاب، بنده بدون هیچگونه مطالعه ای راجع به آن، می توانم بگویم بخوانیم یا نخوانیم و فارغ از درستی یا نا درستی آن، می تواند موافقینی رو با خودش همراه کند.
اما راجع به مباحث تخصصی تر هم به نظر شما آیا مطالعه کردن راهگشا خواهد بود؟ آیا شما بعد از مطالعه یک کتاب پزشکی(و یا حتی 100 تا) به خودتان اجازه اظهار نظر دقیق را می دهید؟ می خواهم بگویم شاید مشکلمان در مطالع نکردن همین باشد. حتمن شما هم دور و برتان افرادی هستند که راجع به همه چیز اظهار لطف دارند! فرض کنید ایشان به مطالعه هم روی بیاورند! آیا بهتر نیست مطالعه در بین افراد محدودی که صلاحیت داشته باشند حفظ شود؟ اینجاست که بر میگردیم به بحث فرهنگ سازی که شما عنوان کردید: کاملاً درست میفرمایید. بنده نیز با شما موافقم!

اتفاقاً معیارمان برای موفقیت یکی است. تسلط در موضوعی که به آن وابسته ایم(بهش علاقه مندیم و از آن امرار معاش میکنیم). در مثال کارگر افغانی: اگر کتابی که به امانت گرفته میشد مربوط به کارشان بود بنده قضاوتی نمی کردم. ولی با توجه به اینکه هر روز در محل ساختمان میدیدمشان و بعید میدانستم که به کارهای هنری و تئاتر علاقه ای داشته باشند، حدسم بر این بود که برایش گذر زمان مطرح بوده. خورده ای نیست و بنده نیز از نقص قضاوت خودم آگاهم.

فرضم بر این است که به دنبال دلیل های منطقی برای مطالعه کردن هستیم. صحبتهایی که شما مطرح کردید از هیچ استدلالی که منطق بنده و چه بسا خیلی های دیگر را، تحریک به مطالعه کند برخوردار نیست. صحبت هایی احساسی که وهم را بر منطق اولویت می دهد. اتفاقاً یکی از دلایلی که کتاب خواندن برای افراد می تواند مضر باشد همین است. زندگی کردن در شرایطی غیر از واقعیت محض. اتفاقی که مسبب خیلی از اشتباهاتمان می شود. اگر هر کس در جایگاهی که در آن قرار دارد و در حد توانایی های خود از زندگی بهره ببرد بهتر نیست؟ معلمی که در عالم سیاست سیر میکند در کلاسش به جای طرح مفاهیم ریاضی، به ابراز عقیده در سیاستهای کلان مملکت می پردازد. اتفاقی که همین الان هم در کشور ما رایج است.

ممنون از استدلالتان. حدسم براین است که خودتان نیز به این طرز فکر دست یافته باشید و سعی در پیاده سازی آن دارید. باید چنین طرز فکری را در همه ی مطالعاتمان دخیل کنیم. و به نظرم این نقطه نظر باید همان اولین گام در فرهنگ سازی مطالعه، که دوستمان به آن اشاره کرد، باشد.

بنده نیز به این نقص گرفتارم و به دنبال راهی برای رفع و بهبود آن!

در همه جای دنیا آماری از میزان مطالعه کشورها مطرح می ‌شود. بحثی که در کشور ما نیز رونق زیادی دارد و از آن برای مقایسه کشورمان و روند پیشرفت آن با کشورهایی مثل ژاپن و آلمان و … استفاده می شود. در مثال کارگر افغانی، کشورمان را همان کارگر افغانی و کشورهای پیشرفته را فردی تحصیلکرده دیدم. در ایران کتاب خواندن و مطالعه کردن به نوعی برای گذران وقت و فاقد هرگونه چارچوب برنامه ریزی شده ای هست و صرفاً کسب لذتی گذراست. چه به صورت فردی و چه در درون جامعه ای از افراد. با گذر زمان مورد بی ملاحظگی قرار می‌گیرد و از آن احساس بی نیازی می‌کنیم. با نمایشگاه های سالانه ای که به یک ماه خلاصه می شوند سعی در داغ کردن موضوع و خودی نشان دادن داریم و صرفاً به دنبال اعداد ارقام هستیم فارغ از اینکه این ارقام در سطح زندگی هایمان و روند رشدمان تاثیری دارد و یا خیر!
کشورهایی به مانند ژاپن و آلمان به مانند فردی تحصیلکرده در دوره های متوالی از روند زندگی اجتماعی خود درگیر بحث کتاب می شوند با رویکرد و هدفی مشخص.جدا از اینکه از خواندن کتاب احتمالاً لذت فراوانی می برند ولی برای آن برنامه دارند.

فرد متمول هم در مثال می تواند کشورهایی دارای منابع محدود ولی ارزشمند نفتی باشد که خواندن کتاب برایش اولویتی ندارد!

سوالم را با استفاده از جمله ی دوست عزیزمان بازنویسی می کنم: آیا بهتر نیست به جای اینکه افکارمان را با نوشته های دیگران پر کنیم، تمام تمرکزمان را بر توسعه تواناهایی اصلی مان معطوف کنیم؟


(h.g) #9

نظر شما کاملا صحیحه. علا وه بر فرهنگ سازی کلی باید احساسات وسطح سواد کلی یک جامعه رامد نظر قرار داد ودرجواب کسی که گفته بودند بایداستدلال را براحساسات ووهم انتخاب کرد باید بگویم که زندگی کردن در شرایطی که درحد توانایی وخواسته های هریک از افراد جامعه باشه مفیده ولی فکر نمیکنم صحبت هایی که به اصطلاح شما نام انرا احساسات گذاشته اید لطمه ای به این توانایی وارد کنه!:neutral_face: بهتره با تامل وقدرت جایگزینی بیشتر به مسئله از دیدگاه افراد جامعه وخودمان با احساسات وعقاید مشترک نگاه کنید چرا که دیدگاه من وشما ما وجامعه ی کتابخوانی ماراتشکیل میدهد.
اگر بخواهیم با منطق قابل بحث شمابیشتر پیشرفت کنیم به نظر شخص من مقایسه ی ایران درزمینه ی کتابخوانی با دیگر کشور ها مقایسه ی کاملا بجایی است که نمونه ی کامل انرا دردانشگاه ها ومراکز اموزشی میتوان مشاهده کرد. بهتر نیست به جای اینکه افکارمان را بانوشته های دیگران پرکنیم تمام تمرکزمان را روی توانایی های اصلی ومورد نیاز یک جامعه با استفاده از نیاز های مورد بحث جامعه معطوف کنیم؟


(Ghazaleh) #10

من می خوام اینجا چند تا سئوال مطرح کنم:
۱) منظور از مطالعه دقیقا چیه؟
خوندن کتاب الزاما چاپی (کاغذی یا الکترونیکی یا گوش کردن به کتاب صوتی)
صرفا خواندن (هر نوشته ای)
غیره؟
۲) اگر افرادی رو که ذاتن عاشق خواندن هستن و نیازی به تشویق ندارند رو بذاریم کنار، برای افرادی که باید تشویق بشن چه هدفی باید تعریف کنیم؟

توی این جمله سه تا مطلب متفاوت هست: کتاب خوندن، اطلاعات داشتن، در مورد موضوعات نظر داشتن.
به نظر من ۱) اطلاعات فقط از کتاب خوندن به دست نمی آد. من چطور می تونم پدرم رو که روزی چندین ساعت بی بی سی و شبکه های خبری دیگه رو نگاه می کنه و اطلاعاتش صد برابر منه، راضی کنم که به هدف افزایش اطلاعاتش کتاب بخونه؟!
۲) اطلاعات داشتن یه موضوعه و دانش داشتن یه موضوع دیگه. شاید اطلاعات برای داشتن دانش شرط لازم باشه اما کافی نیست.
۳) نظر داشتن خیلی مفهومش گسترده تره به نظر من. نظر واقعی داشتن (و نه تقلید و کپی برداری و دنباله روی بدون فکر)، نتیجه ی «فکر کردن» است. یعنی تولید فکر. حتی اگر شبیه به هزاران نظر موجود در جهان باشه، اگر تحت یک فرایندی در مغز تولید شده باشه، جدید و ارزشمنده.

جمع بندی
به نظر من مهمترین هدف از مطالعه تولید فکر است. و این تولید فکره که به رشد انسان و رشد جهان کمک می کنه. وگرنه بخش زیادی از اطلاعات از حافظه انسان به تدریج محو می شن و برای عمر خیلی مفید نخواهند بود. بنابراین باید دید که چطور می شه به افراد کمک کرد که در خودشون تفکر تولید کنند. البته این با اختلال وسواس فکری باید متفاوت باشه ( که در اون افکار در یک دور باطل می چرخند و تحت کنترل آدم نیستند ).


(h.g) #11

فکرمیکنم دراین رابطه حق باشماست چراکه باخواندن یک کتاب علاوه برتولید فکر با دیدگاه نویسنده نسبت به موضوعات جدید هم اشنا میشیم.