چرا دانش آموزان دبیرستانی کمتر از دبستانی ها سوال می‌پرسن؟

اخیرا برای دو گروه از بچه ها : یه سری دانش آموز و گروه دیگه دبیرستانی موضوعات مشابهی رو تدریس می کردم. اما چیز جالبی که به وضوح قابل مشاهده بود این بود که: بچه های دبستانی خیلی شوق بیشتری برای پرسیدن و شنیدن جواب داشتن طوری که سه چهارم کلاس باید به سوالای این بچه ها گوش می دادم و فکر می کردم. اما بین دبیرستانی ها تقریبا متکلم وحده بودم و خیلی کمتر سوال می پرسیدن و حتی اشتیاق کمتری هم برای اموختن دارن. در طی سال های تحصیلی چه اتفاقی می افته که بچه ها تغییر می کنن؟ آیا رفتن به حالت سکوت و سکون رو میشه درستش کرد؟ آیا این حالت خوب و مفیده؟

4 Likes

یه تجربه ی مشابه این پرسش در کلاسی در دانشگاه هایدلبرگ:

دیروز کلاس خوشه‌های ستاره ای داشتم، میکسی از پی اچ دی ها و مسترها و بچلرها :slight_smile:

استادمون به یه نمودار گوسی رسید که داشت در موردش توضیح میداد که یکی یه سوال از ریاضیات تابع گوسی پرسید که بی ربط به فیزیک بود ولی هر کسی هر چی مربوط به ریاضیش رو میدونست گفت و نهایتا بحث کشیده شد به اینجا که از فلانی که اتاق بغلی هست و اماری کار میکنه بخوایم بیاد توضیح بده.

استاد گفت که تنها نکته منفی اینه که درس این جلسه رو از دست میدیم و یه جلسه از برنامه عقب میفتیم و واکنش دانشجوها این بود که اشکالی نداره ما همه موافقیم کلاس اضافی بیایم ولی جواب این سوال رو بفهمیم.

واسم خیلی جالب بود این واکنش که سوال بیربطی پرسیده شه و بعد همه مشتاق به دونستنش؛ طوری که بخوان جلسه اضافی برای جبران این میس شدن بیان.

این جسارت در پرسیدن سوالات و اشتیاق به دونستنش از کجا میاد؟

دنباله‌ی موضوع اینتگریتی مردمان آمریکا یا بعضی کشورهای اروپایی از کجا میاد؟

4 Likes

چرا باید سوال بپرسند؟

بچه ها در پرسیدن بی پروا هستند مثل خیلی دیگه از کاراشون و فکر میکنند که معلم یا کسی که قراره به سوالاتشون پاسخ بده حتما جواب سوالات را میدونه و بهش اعتماد کامل دارند اما کم کم که آدم ها بزرگ میشن محافظه کارتر میشن و هر نوع سوالی را مطرح نمیکنند و همچنین اعتماد آنها با تجربه ای که در طول سالیان زندگی یا تحصیل بدست میارن نسبت به اطرافیان کمتر میشه و تنها زمانی سوالات را مطرح میکنند که اعتماد نسبی به شما و اطلاعاتتون داشته باشند.
همچنین بچه ها به دلیل نداشتن دغدغه های فکری و مسایل حاشیه ای کمتر؛ تمرکز بیشتری روی هر چیزی که میبینند و یاد میگیرند دارند اما این موضوع در مورد نوجوان ها (دبیرستانی ها) کمی متفاوت هست.

3 Likes

ما یه استاد اقتصاد داشتیم که معتقد بود یه جوون ایرانی سخته براش که مدت زمان طولانی روی یه موضوع متمرکز بشه.
خوب لزوما نظر درستی نیست اما تا حدی هم درسته! آیا ما اونقدر ذهنمون درگیر زندگی روزمره شده که انگیزه و اهمیت سوال کردن برامون از بین رفته؟
من تو درسام تاپ کلاس نیستم و شاید نسبت به بقیه توانایی حل تمرین نداشته باشم اما یه سوال پرسنده خوب هستم.

2 Likes

چون به نظرم با سوال کردن می تونیم زوایای بیشتری از موضوعات رو ببینیم و همینطور میتونه معیاری باشه از مقدار درگیر شدن دانش آموز با کلاس و بحث. کمک می کنه به روشن تر شدن موضوع. به نظرم سوال نپرسیدن بیشتر در جلساتی پیش میاد که اکثر مخاطبین درکی از موضوع ارایه شده پیدا نمی کنن. واقعا معلمی هنر هست. اینکه چطور انگیزه ای ایجاد کنی تا شور فهمیدن و بحث تو کلاس شکل بگیره.

1 Likes

احتمالا این روندی که تو مدرسه ها بر ما اعمال میشه تا هرچه بالاتر می ریم کمتر سوال بپرسیم، از اینجا ناشی نمی شه که ماها کمتر زمانمون رو صرف بحث هایی برای رسیدن به یه نتیجه مفید می کنیم؟ در واقع کلاسای درس مشارکتی نیست.در یکی از مطالب دکتر رنانی می خوندم که تو سیستم های پیشرفته تر بچه ها رو عادت میدن به گشتن و پیدا کردن راه حل تو موقعیت های مختلف. به عنوان مثال کلاس نقاشی از اینجا شروع میشه که بچه ها مداد رنگی هاشون رو با هم به اشتراک میذارن (اینجا یاد می گیرن که سرمایه هاشون رو با هم به اشتراک بذارن) و بعد معلم موضوع نقاشی رو معرفی می کنه (اینجا دانش آموزا وارد مشورت میشن تا چطور اون موضوع رو ترسیم کنن و هدف رو مشخص می کنن) و با تقسیم وظایف همگی با مشارکت هم یه نقاشی می کشن.

خلاصه به نظرم جای اینگونه ابتکارات در کلاسای درس خیلی خالی هست. ابتکاراتی که نوع عملکرد اون بچه ها رو تو سال های بعد رقم میزنه.

2 Likes

این شاید به دلیل طبیعی باشه تا دلیل اجتماعی. بچه ها قبل از بلوغ معمولا خیلی در مورد محیط کنجکاوند و در مورد همه چی سئوال می پرسن ولی معمولا توی دبیرستان که دوره بلوغ جسمی هست کنجکاوی در مورد مسائل دیگه ای مطرح میشه. شاید هم به دلیل رشد حس تکامل ترجیح میدن خودشون به سئوالاشون جواب بدن تا از دیگران بپرسن.

2 Likes

فیلمی در شهروندیار دیدم راجع به سیستم آموزش فنلاند، و این واقعیت که الان بهترین سیستم آموزشی دنیا رو دارن و بهترین دانش آموزا. اولین و ساده ترین تغییری که ایجاد کردن این بوده که دانش آموزا چیزی به اسم مشق شب ندارن! :heart_eyes: و میتونن زمانشون رو با بازی و کشف دنیای اطراف بگذرونن. و این نوع گذروندن زمان، باعث میشده افراد بیشتر به دنیای اطرافشون توجه کنن و سر کلاس از مشاهداتشون مطرح کنن و دنبال درک اونها باشن.

شنیدن تجربه ‌های این افراد در این فیلم کوتاه الهامبخشه:

این تغییرات ساده در سیستم آموزشی و خروجی ای که ازش گرفتن، برام این سوال رو ایجاد کرد:
###پرسش
آیا آموزش های مدرسه ممکنه روحیه ی پرسشگری و کشف حقیقت رو در ما کاهش داده باشن؟ اگه بله کدومشون؟

1 Likes

فکر می کنم بیشتر به خاطر
ورود به دوره غرور نوجوانی است.

1 Likes

به نظر من به خاطر اینه که بلد نبودن برای بچه های کوچک قبحی نداره در نتیجه آزادانه سوال می کنن و به طور ضمنی اعلام می کنن که بلد نیستن. ولی دبیرستانی ها به تجربه یاد گرفتن که بلد نبودن یک کمبوده و حس می کنن با سوال کردن شاید کمبود ها و ندانستن هاشون آشکار میشه.
#پرسش
چه کار کنیم تا از بلد نبودن خجالت نکشیم؟
یه معلم چه راه هایی میتونه در پیش بگیره تا بچه های کلاسش بلد نبودن رو طبیعی بدونن؟

3 Likes

فکر می کنم این قضیه کمی به عرف ناصحیحمون مربوط میشه که همچین چیزی رو ناپسند می دونیم. بر خلاف ضرب المثل زیبایی که میگه : “نپرسیدن عیبه نه ندانستن”. هممون باید در همه زمینه ها علامه دهر باشیم. حالا چی میشه که از بچگی به این حالت دگردیسی پیدا می کنه جای بررسی بیشتری داره!!!:confused:

1 Likes

ببينين وقتي شما هدفت كنكور و قبول شدن توي دانشگا باشه نبايد سوال كني ! فقط بايد ريز به ريز كتاب رو بجوي و اصلا به اينكه اين جملات اصلا از كجا اومدن و چه نتايجي ميتونن داشته باشن نيايد فكر كني چون وارد موضوعاتي ميشي كه كاملا وقت گير هستن و هيچ كمكي به درصد كنكورت نميكنه!
من خودم از اوناييم كه كلي سوال ميكردم و بچه ها همش بهم ايراد ميگرفتن كه چرا وقت كلاس رو ميگيري و ديدم كه راست هم ميگن معلمامون در حد زياد اطلاعات نداشتن و از توضيح دادنشم طفره ميرفتن و من بيشتر گيج شدم در حدي كه الان سال چهارم ميفهمم چقد خيلي درساي سال دوم راحت بودن و من هي براي خودم ميپيچوندمشون و به زور حفظ كردن ميفهميدم (به مرور زمان خيلي چيزا مثلا تو شيمي واسم قابل درك شد)

5 Likes