موضوع هدر رفت آب تو کشاورزی رو خیلی مورد بحث قرار دادیم، ولی باید چند تا موضوع رو بررسی کنیم:
یک اینکه چطور میشه کشاورزی اقتصادی با مصرف کمِ آب تعریف کنیم. ببینید شما تا ده سال دیگه هم بشینید بگید که آب تو کشاورزی مصرفش زیاده، ولی برای کشاورز سود نداشته باشه هیچ وقت مفید نیست. یه دو دو تا چهار تا خیلی ساده میکنیم میبینیم مثلا یه کشاورزی که دو هزار متر زمین داره بخواد سرمایه گذاری کنه، یه چیزی مثلا ده میلیون سرمایه میخواد. با هزینه های دیگه میشه سی میلیون. خوب چقدر میتونید بازده برای این کشاورز معرفی کنید که بتونه هم این سی میلیون رو برگردونه و ضمنا بتونه برا خودش و خانواده اش تا یه سال نون داشته باشه.
الان طرح کنتور گذاشتن سر چاه های آب روستاهاست. شما نه سرمایه دادید و نه برنامه عملی دادید برای اینکه مشکل رو حل کنید، فقط اومدید میگید اب کم مصرف کنید نتیجه میشه چاههای غیر مجاز که دهانه اش زیر بخش مسکونی خونه شخصه و با یه لوله به زمینش وصل میشه.
از طرفی یه بخش مسخره تر و فان تر قضیه اینه که کتابهای خیلی از دانشجوهای مهندسی آب، در مورد مدیریت منابع یا غربیه یا رفرنسشون اون وری. در صورتیکه اینها اون مشکل آب و اون مشکلاتش رو ندارن. بنابراین تو تقریبهایی که میزنن یه جاییش گیر میکنه. مثال پرت: ایده جلو زدن از هلند تو سد سازی تو دهه هفتاد تا اواسط هشتاد.
این موضوع اونجایی ناراحت کننده میشه که یه کشاورزی تو یه روستایی می بینه که همه عمر و سرمایه اش بدون آب داره بی ارزش میشه. پس همه تلاششو میکنه تا اونو نجات بده. حالا شما هی بگید اب باید کم مصرف شه. مثل اینکه یکی داره خونش رو دزد می بره، بعد بهش بگید با دزد با ملایمت مذاکره کن.
این نقطه کوره که ادمها رو از فکر کردن درست واداشته کجاست؟