گذری بر گلستان سعدی

دنباله‌ی موضوع چه انتظاری از شعر دارید؟:
بخشایش الهی گم شده ای را در مناهی چراغ توفیق فرا راه داشت تا به حلقه اهل تحقیق در آمد به یمن قدم درویشان و صدق نفس ایشان ذمائم اخلاقش به حمائد مبدل گشت دست از هوا و هوس کوتاه کرده و زبان طاعنان در حق او همچنان دراز که بر قاعده اوّلست و زهد و طاعتش نامعوّل

به عذر و توبه توان رستن از عذاب خدای

ولیک می‌نتوان از زبان مردم رست

طاقت جور زبان‌ها نیاورد و شکایت پیش پیر طریقت برد جوابش داد که شکر این نعمت چگونه گزاری که بهتر از آنی که پندارندت

چند گویی که بد اندیش و حسود

عیب جویان من مسکینند

گه به خون ریختنم برخیزند

گه به بد خواستنم بنشینند

نیک باشی و بدت گوید خلق

به که بد باشی و نیکت بینند

لیکن مرا که حسن ظن همگان در حق من به کمالست و من در عین نقصان روا باشد اندیشه بردن و تیمار خوردن

اِنّی لَمُستَتِرٌ مِنْ عَینِ جیرانی

وَ الله یَعلمُ اِسراری و اِعلانی

در بسته بروی خود ز مردم

تا عیب نگسترند ما را

در بسته چه سود و عالم الغیب

دانای نهان و آشکارا

نکته اول :همانطور که قرآن کریم با صفت بخشش الهی شروع میشود سعدی هم این حکایت زیبا را با صفت بخشش خدا آغاز می کند.

نکته دوم : زبان شماتت مردم که با صفت بخشش خدا به مقابله بر می خیزد .

نکته سوم : که نتیجه پایانی این حکایت زیباست شعریست که باید به زر نوشت.

نیک باشی و بدت گوید خلق . . . به که بد باشی و نیکت بینند

8 Likes