دلت می‌خواست شهری که درش زندگی می‌کنی، چه شکلی بود؟!


(لاله ملا) #1

به نظرت پیشرفته‌ترین شهرها، چطور خلق شدن؟

آینده رو بساز!

می‌خوایم در ادامه‌ی چالشِ تجربه‌های شهری‌ و با کمک تجربه‌های جمع شده، دنبال ایده‌پردازی برای بهبود این تجربه‌ها باشیم و تصویرِ آرمان‌شهرمون رو با هم بسازیم.

دعوتی در این سفر همراهمون باشی:

  • :woman_technologist: به تجربه‌های مشکل‌داری که در شهر داشتی، فکر کن. ببین چطور میشه چنین تجربه‌هایی رو بهبود داد و بگو «ای کاش …».

  • :man_artist: به تجربه‌های جذابی که توی سفرهای شهری داشتی فکر کن و بگو چطور میشه چنین تجربیاتی رو بیشتر و بیشترش کرد.

چطور موضوع بهتری بنویسیم؟

:framed_picture: عکس یادت نره! عکسای جذاب کمک می‌کنه بهتر بتونیم آرمان‌شهر رو تصور کنیم.

:heart: دوستان پادپُرسی‌ت رو به پای تجربه‌ و ایده‌ت دعوت کن تا با تعداد لایکشون فیدبکی داشته باشیم از جذابیت تجربه برای سایرین.

:memo: ساختار نگارشی مناسب برای تجربه‌ت انتخاب کن، بدون پاراگراف و لیست و ویرگول و … مطالعه‌ی هر چیزی سخته!

:sunglasses: مهم‌تر از همه اینه که تو گود رقابت بتونی بقیه رو هم ترغیب کنی تجربه‌شون رو مطرح کنن. این یه اتفاق جمعیه … .

:trophy: در نهایت یه جایزه پادپُرسی برای بهترین مشارکت در نظر داریم.


(لاله ملا) در بالای لیست تازه‌ها پین شد. #4

(ARMAN ) #5

شهر ایده آل من : هیچ سیاستی در آن دخیل نیست مردم همه مهربانند کسی خود را از دیگری بالاتر نمیبیند و شهردار آن شهر به اجبار و از سر وظیفه انتخاب شده و در نهایت بدون هیچ دروغ و ستم و تحمیلی با مردم شهر سعی در همدلی و آبادی دارند البته مادیات برای این شهردار اولویت نیست. فضای سبز زیاد و خیابان ها یکی دو کیلومتر دور تر از شهر و خانه ها وسیع و با رعایت اصول ایمنی


(زری) #6

بنظرتون شهر ایده آل من میتونه جذب کننده گردشگر باشه؟
شهری که زندگی درش آرامش بخش باشه بنظرم شهری هست که میشه هم باهاش خاطره ساخت و هم لحظه های غم و شادی رو به وفور دید و تونست زندگی کرد.و علاوه بر خودت و خونواده میشه خیلی از گردشگر ایرانی و غیر ایرانی رو جذب شهر کنی.

ما هممون به زندگی شهری عادت کردیم و برای بیرون کردن ذهنمون از شلوغ پلوغی های روزمره به خارج از شهری که هستیم پناه میبریم به شهرهای دیگه ومکانهایی که میبینم چه از لحاظ ساختاری و ومعماری و پایه های قوی شهری و چه مدرن شدن شهرها و فاصله گرفتن ازگذشته زیستن باعث شده که اون پایه های مدرن بیشتر به چشم بیاد.ولی بعد از مدتی وقتی با خودم کلنجار میرم و میبینم آرامشی که تو شهر هایی که کاملا شهری نشدن بیشتر هستش و بدو بدو کمتر.یعنی شهر هستن ولی از پایه های زیستی گذشته خیلی آنچنان فاصله ای نگرفتن و تونستن با سیسم امروزی پیش رفتن حفظ آثار گذشته رو داشته باشند.

مثلا اگر مشهد خونه ها و مغازه های دور حرم رو نابود نمیکرد و همونطور که بودن باسازی میکرد بنظرم شکل بهتری داشت بیشتر جذب توریست میکرد و دیدن هر چیز قدیمی تر بیشتر ارزش داره و شاید علاوه بر خود ایرانی ها و عربها (که اخر تجهیزات و مدرن شدن هستند)خیلی توریست از کشواری دیگه جذب بشه و درآمد زایی خوبی برای رونق شهر و کشور بشه.ولی برعکس یزد بنظرم تو این زمینه موفق بوده و تونسته کم و بیش جای خوبی هم برای ایرانی و هم غیر ایرانی باز کنه.با باسازی خونه ها و تبدیل کردن اونا به هاستل و یا مهمانسراهای بزرگ رو تبدیل به موزه کردن و نوع گچ بری ها رو به شکل قدیم در آوردن خیلی خوب بوده و علاوه بر اون ،میزان برج سازی تو خیابون های اصلی نبود.بنظرم علاوه بر شهردار،مردم شهر هم برای حفظ اصالت خودشون در شهر مهم بوده.

منم دوستدارم شهرم با تمام اون چیزایی که بوده باشه و ما هم همچنان به زندگیمون ادامه بدیم.تو بوشهر به علت کمبود زمین خونه به شکل آپارتمانی و برج بالا میره و میشه لونه زنبود…کاش مثلا شهرداری فقط به چند طبقه خاص اجازه بده و بگه مثلا بیشتر از 4 طبقه نشه.کاش بگه هر کسی خونه قدیمی داره زمین نزه و نکوبه و نیاد ساخت بگیره ما خودمون مجوز بازسازی میدیم و شما میتونیست با وام های که از ما با بهره کم دریافت میکنید خونتون رو بازسازی کنید.ولی بعد میبینم من فقط دوستدارم هنوز شکل قدیمی و اصالت همراه با زندگی امروزی پیش بره و خیلی ها اصلا دوست ندارند که شکل پنجره ها و در ها قدیمی باشه.کاش فقط شامل خونه ها که طبقه خاص مجوزلازم داره نبود و شامل ادارات هم میشد که از چن طبقه خاص بیشتر نشه.و کوچه های تنگ وباریک قدیمی تبدیل به کوچه های ماشین رو نشه.

ایده آل شهر من میتونه چیزهای باشه که برای هر گردشگری جذابه اما خب کسی توان مقابله با هنجار شکنی های شهرداری و غیره رو نداره.برا همین کوچه های باریک تبدیل به پهنای بیشتری میشن و خونه های قدیمی تبدیل به هر چیزی جز خونه های دوست داشتنی.همیشه دوستداشتم و دارم کارهایی برای ایده ال شدن شهرم کنم اما تنها توانم این هست که بگم اصالت رو به فراغت و تجهیزات روز نفروشید. شاید این اصالت بیشتر از به روز شدن برای همه ماها اهمیت داره و میشه هم اصالت داشت و هم به روز باشی.مهم عملکرد هاست.

این عمارت ملک در بوشهر بوده و هست و این ساختمون عظیم که مالکش تجار بوشهر در چند صد سال قبل بوده هنوز پا برجاست ولی از بی تفات بودن آثار باستانی این ساختمون رها شدوتقریبا تبدیل به مخروبه شد ولی چه کسی به فکره که این ساختمون رو به این قشنگی رو درست کنه نمیدونم.شکل عمارت در دو طرف همین طوره وقتی هم بارون میزنه اینطوری آب جمع میشه.در منطقه بهمنی بوشهر قرار داره.
و ای کاش طبیعتمون همیشه همینطور پاک باشه
(با رها نکردن زباله ها میتونیم کمی که نه خیلی موثر باشیم در پاک بودن محیط اطرافمون)


(Fatemeh) #7

سلام به دوستان پادپرسی عزیزم
شب شهرتون پر از :star2::star::star2::star:

شب اول: اتوپیای سهراب

خب آستینها رو زدم بالا که وارد گود چالش بشم اینجوری :muscle:
بعد دیدم اوه!! گودش انگار بدجوری گوده، پاچه ها رو هم باید زد بالا اینجوری :leg:
بعد اومدم روبه روی گود، یه نفس عمیق کشیدم و یه :eyes: انداختم پایین ، :eye: تون روز بد نبینه :see_no_evil: پادپرسی ها رو دیدم در حال گرم کردن اینجوری:


یه صدا هم پشت سرم شنیدم که میگفت: داداش اون کباده ی من کجاست؟:flushed:،
تازه اون هنوز نیومده وسط گود!!:neutral_face:
حالا ما رو میگی ، با آستین ها و پاچه های بالا زده مگه میشه برگردیم؟:disappointed_relieved: یه نگاه انداختیم به راست…یه نگاه انداختیم به چپ…
خدا پدر سهراب رو بیامرزه :slightly_smiling_face:
یهو اومد بالای گود و من هم از خدا خواسته :relaxed: شروع کردم به تعارف تیکه پاره کردن( از اون فن هایی که جماعت شهرم به استادی درش معروفن!!:wink:) که در حضور شعرا بنده اسائه ی ادب نمیکنم و خواهش میکنم امشب شما بفرمایین وارد گود بشین و الباقی تعارفات که از حوصله ی سهراب و بحث خارجه…

نقدا امشب سوار قایق سهراب بشید و برید به شهر آرزوهاش، تا فردا شب خدا بزرگه :wink:


هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
“دور بايد شد، دور.”
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري، سرخوشي‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور.

شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت درياها شهري است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است.
بام‌ها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مي‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه ی معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را مي‌شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد.

پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند.
قايقي بايد ساخت.

images
پشت دریاها شهری است
قایقی خواهم ساخت.


(لاله ملا) #8

فکر میکنم وظیفه‌ی سیاست یه جورایی تبیین استراتژی برای رشد و بقای شهر هست. اگه سیاستی درش دخیل نیست یعنی شهر بدون هیچ استراتژی به وجود اومده و در حال زندگی هست، انگار یه شهر فله‌ای مثل کرج. برداشتم درست هست؟


(لاله ملا) #9

به به، چه نقطه نظر درستی :heart_eyes:

به نظر من هم اگه شهری ایده‌آل باشه، افراد رو از نقاط مختلف دنیا جذب خودش می‌کنه. حالا نه لزوما به خاطر اینکه همه چیزش ایده‌آله، بلکه برای اینکه در یک-دو فاکتور مهم، خیلی خوب کار کرده.

تو خیلی از مناطق شیراز این اتفاق افتاده و خیلی از فضاها هنوز می‌تونی خونه‌ی غیرآپارتمانی و یا دو-سه طبقه ببینی که جای امیدواری میذاره برات. ولی خب یه دلیلش وجود بناهایی هست که ثبت جهانی شدن و در صورت ساخت و ساز محیط اطراف این فضاها مختل میشه.

انگار که ارتباط با جهان و اعتبار جهانی می‌تونه عیار شهرهامون رو ببره بالا.


#10

مثه ایالت تگزاس امریکا باشه کافیه


(ARMAN ) #11

نه لاله منظورم سیاستی که با دروغ و وعده های غلط هست . که عموما هم همینطوره


(Naser Eslami) #12

شهری که من دوست دارم باید ترکیبی از طبیعت و مدرنیته باشه.
یعنی روح وحشی طبیعت باید درون شهر حضور داشته باشه.


البته این عکس یکم افراطیه.
شهر باید بتونه کاری کنه که این روح طبیعت همیشه زنده و سرحال باشه.
به همین منظور شهر بیشتر باید دوست طبیعت باشه تا دشمن. این یعنی تا میشه هوا رو کمتر آلوده کنه ، سر و صدا کمتر ایجاد کنه و تا میشه از انرژی های پاک استفاده کنه و آشغال کمتری هم تولید کنه.
مثلا کلی طرح باشه برای تشویق مردم برای استفاده از دوچرخه ، قطارهای برقی و خودروهای برقی.
شهر باید بیشتر از برق استفاده کنه تا گاز و سوخت های فسیلی.
مثلا درون خونه ها دیگه بخاری گاز سوز یا اجاق گاز سوز نباشه همه برقی.

سیاست شهر باید فقط و فقط این نکته رو در نظر داشته باشه که چطور می تونه انسان های کاملتری تربیت کنه و در طول زندگی از اونا محافظت کنه برای همین باید تمام سیاست هاش در این راستا باشه.
باید تمام فعالیت های اقتصادی و مصارف مالیات درون یک سایت به وضوح اومده باشه. حتی بگه پولی که فلان شخص به عنوان مالیات پرداخت کرده چطوری و کجا مصرف شده.
شفاف سازی واقعی باید تو این زمینه باشه، و مردم هم در ساخت شهر از طریق روش های مختلف حضور داشته باشند.


شهر باید امکانات عالی برای رشد انسان و درون خودش داشته باشه. از امکانات برای کودکان تا سالخوردگان و معلولان جسمی.
مهمترین دوره انسانی کودکی هست و برای همین باید شهر نگاه ویژه ای به کودکان خودش داشته باشه.
از تربیت پدر و مادر تا سیستم آموزش پرورش و …
شهر باید برای هر دوره انسانی کلی امکانات داشته باشه.
حرفی از سیستم قضایی و دادگاه نمی زنم چون اگر همه چیز خوب پیش بره اصلا چنین آدم هایی ساخته نمیشن.

تو این مدینه فاضله یا آرمان شهر باید درمان کاملا رایگان باشه.

در کل باید شهری آرمانگرا باشه که توسط جمعی از افراد خلاق و آگاه اداره میشه.


(بهزاد گلشائی) #13

در ارمانگرایانه ترین صورت ممکن شهر رویایی من شهریه که زیر نظر یک سیاستمدار تکنوکرات اداره بشه. تعریف من از این سیستم مدیریتی اینکه ساختار اداری شهر کاملا مستقل از سیاستهایی کلان کشور و مستقل عمل میکنه و هر شهری برایی خودش تعاریف خودش از معماری تفریح و جشن رو داره.
هر بخش از شهرداری شامل فرهنگی نوسازی زیر نظر بهترین فارغ التحصیلان شهر اداره میشه و مثلا اگر شما رفتید تا مجوز برگزاری کنسرت بگیرید با کسیکه بهترین فارغ التحصیل دانشگاه هایی موزیک ایران هست صحبت میکنید که اتفاقا از لحاظ موسیقیایی ادم فوق العاده قویی هست.
شهر مستقلا برنامه شادی مملو از فستیوالها داره و البته برا کلان شهری مثل تهران برنامه ای مختص فرهنگهایی مختلف وجود داره.
بر اساس برنامه دقیق اقلیم شناسی و زیست شناسی و کلا علوم پایه ایی ظرفیت اون کاملا مشخص شده باشه و مثلا درک درستی از میزان اب موجود الودگی و سایر مواردش وجود داشته باشه.
منطقه تاریخی تفریحش از منطقه تجاریش کاملا مجزا باشه.اینطوری مثلا وقتی ادمها میرن سرکار درگیر تفریح ادمهایی که ازاد هستند نمی شن
و دست اخر برای خودش تعریف داشته باشه. یعنی بتونید اون شهر رو تو سه خط تعریف کنید. متاسفانه در حال حاضر غیر صفات ادمهایی موجود در شهر ما تعریفی برای شهرهامون نداریم


(زری) #14

شیراز رو من دیگه مثل سابق نمیبینم و خیلی کم پیش میاد هر وقت میرم غم باد نگیرتم…چون شهر به اون خوبی شهرداری برای اینکه بگه آشغال نریزید تابلو رو میخکوب میکنه به تنه درخت چندین ساله.
تو هر کشوری حتی جهان سومی های که خیلی ما روشون حساب نمیکنیم اگر یه درخت بیفته وسط طرح جاده ای درخت رو قطع نمیکنن بلکه جاده رو دور میزنن…ما فقط عادت کردیم به شمارش و تاریخ و اعداد و ارقام که مثلا اگر فلان درخت چن سال عمرش باشه باید دورش حصار بکشیم. و محافظت کنیم.
بنظرم حتی دور حافظیه و سعدی نباید اینقدر اجازه ساخت میدادن…صرفا جهت ویو رو به حافظیه که از بالکن پیدا باشه تا تونستم آپارتمان دیدم.ای کاش شهرداری ها رعایت میکردند…


(Farshid Zamani) #15

شهر ایده آل من شهریست که در آن اولین چیزیکه مراعات میشود صداقت است، امانت داری است، محبت و عشق در شهر من حکم فرماست، هیچ کس ظالم و مظلوم نیست همه خوب اند، هیچ دزدی هیچ جنایت کاری و هیچ قاتلی درین شهر جای ندارد، هیچ فقیری دست سئول دراز نمیکند، هیچ غروری زمین را قهر نمیسازد، ریا و فریب کاری در شهر من جای ندارد گرگ ها نمیتوانند لباس میش را بپوشند هر کس لباس خودش را به تن میکند، خانم ها در امان هستند اگر از شهری به شهر دیگر میروند هیچ باکی نیست هیچ مشکلی وجود ندارد، در امن کامل هستند، هیچ مغازه داری کم فروشی نمیکند، هیچ پدری دخترش را نمیفروشد، هیچ پسر جوانی دغدغه مصارف ازدواج را نخواهد داشت، هیچ پدر و مادری در خانه سالمندان نمیرود، به هیچ طفلی ظلم نمیشود، آری شهر که من دوست دارم درآن زندگی کنم شهریست تمام دیوار هایش کاهگلی و از تکنولوژی هیچ خبری نیست اما از انسانیت چرا!
حرف اول را در شهر من انسانیت میزند، در شهر من همه دوست دارد پیاده قدم بزنند، تا محیط زیست آلوده نگردد، در شهر من انتریت وتلویزیون و ماهواره هیچ کسی دوست ندارد اما در عوض دوست دارند که انسان ها به هم حرف بزنند چی زیباست وقتی به خانه های همدیگر میرویم چشم هایمان از سکرین تلویزیون و گوشی های لمسی و شبکه های اجتماعی کنده شده و به صورت های همدیگر مان دوخته شود، و به جای اینکه پیش هم نشسته ایم ولی ذهن مان داخل سریال ها و برنامه های ماهواره و یا هم شبکه های اجتماعی است با همدیگر صحبت کنیم و درد یکدیگر را بدانیم، و به جای اینکه روز یک بار به پدر و مادر پیر مان زنگ بزنیم هفته یک بار به خانه ایشان سر بزنیم و خبر آنها را بگیریم…
در شهر من عدالت همیشه برپا است!


(پدرام) #16

من میخوام از تکنیک اسکمبر استفاده کنم برای جمع بندی پاسخ دوستان :wink:

  1. چه چیزی را میتوان به جای چیز دیگر به کار برد؟

    • سیاست‌مدارها رو کنار معلم‌ها می‌نشونم تا به تربیت انسان‌های کامل مشغول باشن،
    • خونه‌ها رو از کاهگل میسازم به جای سنگ و آجر و سیمان و … .
  2. چه چیزی را با چه چیزی میتوان ترکیب کرد؟

    • خانه‌های قدیمی رو به هاستل تبدیل می‌کنم،
    • مهمانسراهای بزرگ رو به موزه،
    • طبیعت رو با شهر ترکیب می‌کنم،
  3. آيا می توان چیزی را متناسب تر کرد؟

    • افزایش فضای سبز،
    • افزایش وسعت و ایمنی خانه‌ها،
    • خانه‌های قدیمی رو به جای تخریب بازسازی می‌کنم،
    • درمان رایگان ارائه میدم.
  4. آیا می‌توان تغییری در چیزی ایجاد کرد؟

    • جاده‌ها و خیابان‌ها رو دور از مناطق مسکونی می‌سازم.
    • مناطق تفریحی رو دور از مناطق تجاری،
    • هویتی سه خطی برای هر شهر ایجاد می‌کنم،
  5. چه استفاده دیگری می توانیم بکنیم؟

    • پنجره‌ها راهی برای رسیدن به تجلی هستند.
  6. چه چیزی را می توان حذف کرد؟

    • برج‌های بلند رو،
    • زباله‌ها رو،
  7. اگر چیزی را معکوس کنیم یا ترتیب آن را تغییر دهیم چه می شود؟

    • خیابان‌های پهن رو به کوچه‌های تنگی فقط مخصوص دوچرخه و پیاده تغییر میدم،
    • درخت‌ها رو روی تابلوها می‌کارم،
    • آپارتمان‌های بلندبالا رو تخریب میکنم و عمارت‌های منحصر به فرد توریستی جاشون میسازم با معماری قدیمی.

دو نکته در پاسخ‌ها برام جذاب بودن:

  • در اکثر پاسخ‌ها فاکتورهای انسانی بالاتر از فاکتورهای شهرسازی و معماری مطرح شدن. به نظرم میرسه اکثر افراد از انسان‌ها و رفتارهای انسانی شاکی هستن و نه سازه‌های شهری.

  • بعضی پاسخ‌ها کمی خلاف جاه‌طلبی و پیشرفت‌طلبی بشر هست. به سختی بشه جلوی رشد انسان ها رو گرفت. شاید اگه به جای مبارزه با این روحیه پیشرفت‌طلب، درکش کنیم و از تکنولوژی‌های موجود برای رفع نیازهاش به شکل بهینه‌تری کمک بگیریم شهر پایدارتری ساخته بشه.


(پدرام) #17

پاسخ متفاوتی دادین. شهرهای امریکا … . جالبه :+1:

از چه نظر مثل ایالت تگزاس باشه؟ کمی برامون از این ایالت بگین و تصورتون رو ازش توصیف کنین.


(پدرام) #18

البته توجه دارین که همین برق از سوخت های فسیلی تولید میشه و اتفاقا تولیدش هزینه های مصرف آب و تولید آلودگی بالایی هم داره. در این باره مثلا میتونین سری به این موضوع بزنین:


(Naser Eslami) #19

نه این حرف خیلی درست نیست. شاید به طور غیر مستقیم از سوخت فسیلی استفاده بشه ولی کامل نه.
برق و میشه از توربین بادی بدست اورد میشه از پنل های خورشیدی استفاده کرد میشه از موج های دریا استفاده کرد.
جدیدا هم می تونند از حرکت مردم درون پیاده رو ها یا حرکت ماشین ها روی یکسری اسفالت خاص برق تولید کنند.
راه های دیگه ای هم هست که باید بیشتر روش کار بشه


(Fatemeh) #20

روز چندم؟!

اول بخاطر تاخیر عذر خواهی میکنم :pray:. چند شب پیش میخواستم بزارمتون پشت :biking_woman: و ببرمتون :city_sunrise: ایده آل خودم ولی خب توی شهر رویایی سهراب زمینگیر شدم :upside_down_face:
شهر سهراب یا بهتره بگم روستای سهراب خیلی قشنگ بود ولی اینترنت نداشت ، زمین سبز بود، هوا پاک بود، ولی خب :airplane: نداشت، توی بندرش :passenger_ship: نداشت ، همه ی راه برگشت رو مجبور شدیم :canoe: پارو بزنیم، البته بهتره بگم پارو بزنم ! :neutral_face: آخه سهراب که ماشاله کمک نکرد ،کل مسیر رو ایشون در اندوه :rose: شناور بودن :thinking:
(نتیجه ی اخلاقی: هیچوقت با یه شاعر توی یه قایق نشینید :sunglasses:)

ادامه ی داستانمو امشب بشنوید. میخوام ببرمتون به شهر ایده آل پادپرسی ها


(leila) #21

منم همین سوالو داشتم.
جمع‌بندیتون از نوشته‌ها با روش خاصی که به کار بردید هم عالی بود، مخصوصاً قسمت معکوس کردنش:

راستی امروز تو شهر ایده‌آلمون کیک تولد داریم، زاد روزه یه شهرونده خلاقه! مبارکه! :heart_eyes:


(leila) #22

برای تکمیل توصیف زیبای سهراب وار فاطمه عزیز هم اینو با هم گوش کنیم: