فرق مطالبه‌گری با زیاده خواهی و یا حتی غر زدن کجاها معلوم میشه؟

یک مشکل، دو تا مسئله و چند تا پرسش‌ دارم:

شرح مشکل

می خواستم از مترو استفاده کنم. از پله برقی که میخواستم بیام پایین، دیدم یه آقای میانسالی با دو تا عصا تو دستاش به گوشه پله برقی تکیه داده. مسلماً با دو تا عصا نمی تونست از اون همه پله پایین بره، درعین حال استفاده از پله برقی هم به خاطر سرعت زیاد و شیب تندش واسش کار راحتی نبود. دستمو گرفت که منم احساس تنهایی نکنم و با هم رفتیم پایین.

به دلیل جدا بودن مسائل و اهمیت هرکدوم بهتر دیدم از هم جداشون کنم: مسئله اول درباره‌ی طراحی مناسب خدمات برای توانیابان.

مسئله دوم

  • ازشون مشکل رو پرسیدم، گفتن که کمرشون رو عمل کردن. وقتی بحث پله (شیب و سرعت نامناسب) شد احساس می کردم که ایشون احساس ضعف میکنن (خودشون رو مقصر می دونن) و اصلا انتظار خدمات بهتر رو ندارن. (البته این قضاوت من بود و شاید اصلا نمی خواسته برای من مطرح کنه!) یعنی اصلا مطالبه ای به این جنس ندارن. منظورم این نیست که اگه میومد و به همه دنیا فحش میداد خوب بود! ولی من تو صحبتاش مطالبه ای واسه خدمات بهتر رو حس نکردم.

    این یکی رو خیلی زیاد دیدم: مثلا موقع هایی که سوار ماشین هستم، میبینم افراد پیاده ای که دارن از خط عابر پیاده رد میشن اصلا هیچ اعتمادی به رد شدن ندارن. یعنی بیشتر از اون که حق خودشون بدونن که باید با خیال راحت رد بشن، حق سواره ها می دونن. شده پشت خط عابر پیاده واستادم که کسی رد شه ولی تردید داشته واسه این کار!

    از اون طرف وقتی خودم می خوام از خیابون رد بشم اینقدر حق خودم میدونم که اگه ماشین هم بهم نزنه، احتمال این که سر این موضوع با بقیه درگیر بشم زیاده!

پرسش

این موضوع از کجا نشات می گیره؟
فرق مطالبه گری با زیاده خواهی و یا حتی غر زدن کجاها معلوم میشه؟
چجوری می تونیم مطالبه گر باشیم و چه ریسپانسی نشون بدیم کار درست رو کردیم؟

5 پسندیده

من یه مثال دیگه دارم و شایدم یه مساله:

مثلا مراکز تره باری که شهرداری تهران تو هر محله راه انداخته قبلا همه میوه هاشون درهم بود و به مقدار زیادی میوه خوب و بد رو بارت میکردن و هی باید اعتراض میکردی که کمش کنن. بعضیا بد اعتراض میکردن و کار به دعوا میکشید و این حتی گاهی از رسانه ها هم پخش میشد.

حالا اغلب سوا کن جدا کن شدن.

اما الان مردم هم به نظر من ازون طرف افتادن. خوب مثلن کیفیت متوسطی از میوه و . . . رو که تو اغلب مغازه های شهر پیدا میشه رو قبول ندارن و مدام به مسئول و کارکنان غرفه دستور میدن که اینا خوب نیست خوبش رو بیار. مردی رو دیدم که مدام گوجه ها رو برمیداشت زیر و رو میکرد و غر میزد و با این کارش حتی میوه متوسط به میوه خراب تبدیل میشد! نمیدونستم چی باید بهش بگم ولی به نظرم این شکل از رفتار اعتراض گونه صحیح نبود و این شکل از مطالبه گری رو نمیپسندم.

عده ای از مردم فقط در بعضی زمینه ها زیاده خواهی و خودخواهی دارند و شایدم نا آگاهند اونها شایدم من . توقع فراهم بودن کیفیت زندگی برا ی افراد جامعه چیز خوبی است اما در جوامع همگون و همدل. مثلا شاید خیلی ایده آل گرایانه است اگر فکر کنیم که اون محصول متوسط محصول کشاورزی کشورمونه که کلی هزینه پاش رفته از کشاورزی تا حمل و توزیع کلی کار پشتش هست و زمان هایی ما هم باید همراهی کنیم و از دور ریز اون جلوگیری کنیم؟

در مقابل قشر مرفه که اغلب کیفیتی غیر از بالاترین را در زندگی نچشیده اند افرادی هستند که به علت کمبودهای جسمی یا اجتماعی مدام کناره گیر می شوند یا به حداقل ها راضی. معلولی که کارآفرین معلول ها شده بود میگفت کارهای ذهنی را باید به معلولان جسمی سپرد در صورتی که ما نهایت کاری که برای معلولان میکنیم اینه که آنها را در کارخانه ها به کارگری ساده میگماریم.

3 پسندیده

رابطه بین آگاهی از حقوق و مطالبه گری خیلی زیاده، رابطه بین اصول اخلاقی عرفی یک جامعه و مطالبه گری هم کم نیست؛ رو این دو تا باید کار بشه به نظرم.

شاید بشه گفت که کارکرد و فلسفه وجودی احزاب و اصناف هم این میتونه باشه که وقتی آدما سخت مشغول کارن اونا حقوق اونها رو بشناسن و بهشون بشناسونن و پی بگیرن.

4 پسندیده

فکر میکنم مطالبه گری لازمه یه فرایند پیوسته باشه. تا بتونه به قدم موثر تبدیل شه.

یکی از جاهایی که مطالبه گری لازمه، موقع تشکیل دولت هاس. چون به نظرم دولت ها تشکیل میشن تا بتونن مجری تصمیم های در سطح کلان باشن. و تصمیم در سطح کلان نمیتونه مستقل از نیازهای یه جامعه گرفته بشه.

حداقل در کشور ما، به مسئله ی شرکت در انتخابات، گاهی به شکل یه مسئولیت نگاه میشه. و خیلی وقت ها هم حس میکنم افراد این رو تنها جایی میدونن که میتونن در نتیجه ی فعالیت های مجری تاثیرگذار باشن.
###پرسش
حالا سوالم اینه که وقتی در طی یه فعالیت جمعی، دولتی به هر دلیلی انتخاب میشه؛ چه جوری میشه این فعالیت جمعی رو ادامه دار کرد؟ طوری که انتخاب یه دولت، فقط یه حس لحظه ای نباشه و به آبشاری از اتفاقات موثر تبدیل شه؟

گام اول همون طور که مطرح شد، میتونه

باشه. ولی اون وقت سوال این میشه که چه جوری میشه از حقوق انسانی مون باخبر بشیم؟ مثلا حق آرامش ذهنی در هنگام ورود به یه سازمان (;)!) آیا در جایی از منشورهای حقوقی نوشته شده؟

2 پسندیده

فکر کنم حقوق با نیاز در ارتباطه
نیازهای فردی و جمعی داریم پس حقوق فردی و جمعی که اون نیازها رو حمایت کنه
حالا این که مرز این نیازها و حقوق کجاست؟ شرایط مرزی چین و چه جور تعیین میشن؟ مرز مشترک نیازها و حقوق مرتبط با اونا رو کیا و چجور باید تعیین کنن؟
بنظرم واقعیت های موجود هر جامعه خیلی تاثیر دارن مثلا تو یه جامعه که هنوز آدما تو نیازهای اولیه شون (مثلا خوراک و . . . ) موندن حقوق حرف از حقوق حیوانات زدن لوکس بنظر میاد یا نیاز به حفظ آرامش ذهن هنگام ورود به یه سازمان
البته بسته بودن فکر و فقط به نیازهای دم دستی و همینطور خودخواهانه خود یا عده خاصی فکر کردن هم باعث میشه که حقوق مرتبط با نیازهای همه و همه نیازها ناگفته و ناشنیده بمونه
مثلا حقوق معلولین در جامعه ای که اکثریت سالمن یا حقوق پیاده ها وقتی اکثر آدما ماشین سوار هستند یا حقوق دوچرخه سوارا تو خیابون(حق راه و مسیر امن برای دوچرخه)
یا حق کسایی که تو انتخابات کاندیداشون رای نمیاره و حق با اکثریته راستی میشه یه جور انتخاباتی باشه که رای با اکثریت نباشه و حقوق همه رعایت بشه

1 پسندیده

من فکر کنم یه نکته مهم اینه که اگر که چیزی خواسته میشه برای اجرا باید به تائید اجتماعی برسه.
تجربه و بینش در تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی مهمه. اینکه ادم از یه جائی رد میشه و یه نقصی رو میبینه و مستقل از بقیه مسائل اجتماعی بخواد اون رو رفع کنه به نظر نامعقول میاد. چن تا چیزی که به نظرم میاد مفید باشه رو میگم امیدوارم بقیه اون رو تکمیل کنن.
مسائل اجتماعی در هم تنیده هستند، یعنی اگر که یه معضل جائی میبینید هم به معضلات در جاهای دیگه هم به کمبودهای منابع و نیروی انسانی هم حتی به فواید اجتماعی دیگه ای هم مربوط میشه. یعنی ممکنه معضل ریشه در جای دیگه ای داره که اونجا خودش رو نشون داده. یا اینکه اون مسئله با مسئله دیگه ای مکمل هست که شم نمیتونید هر دو تا رو با هم حل کنید.
سازمانهای مردم نهاد، دقیقا به همین دلیل به وجود اومدن که اولا اگر احساس میکنید معضلی وجود داره و ارزش دار براش انرژی و وقت صرف بشه خود ارائه دهنده این امکان رو به طور قانونی داشته باشه. این کار باعث میشه بسیاری از غر زدنها خود به خود در حد حرف باقی بمونه، کار مطالعاتی و اجتماعی روی مشکلات انجام بشه و در نهایت ادمها با یک فرایند دمکراتیک ایده و حرفها در معرض نظر عموم مردم قرار داده بشه تا بتونه وارد فرآیند اجرا بشه.

این یکم سیاسی بود و تبلیغاتی. چون انتخاب بین گزینه های مطلوب هست نه بین ترس بیشتر و کمتر.

1 پسندیده

در ادامه‌ی موضوع اولویت بندی نیازها (و یا اولویت بندی مسئله ها)، وقتی پای تعداد زیادی اجزای زنده در میونه و مسئله اجتماعی هست، نمیتونیم خیلی راحت به شکل «نیازهای اولیه و نیازهای ثانویه» و یا «جزء مهم و جزء مهم‌تر» نگاهش کنیم؛ به دلیل همون درهم تنیدگی این جور مسئله ها.

###مثال

  • اگه جاده ها طوری ساخته بشن که سگ‌ها و گربه‌ها هنگام عبور ازش احساس امنیت کنن، مسلما برای انسان ها هم مناسبن!

  • وجود جاده ها خودش منجر به شکل گیری نیازی در انسان ها شده به اسم رانندگی و رسیدن سریع به مقصدی که از ابتدا دور انتخاب شده! اشاره به حرف @Sadra که مطرح کرده بودن: «ما شهرها رو میسازیم و شهرها رفتار بعدی ما رو!»

ولی همین جا هم نمیتونم بفهمم مردم نهادها چه جوری میتونن تاثیر بذارن؟ تنها مردم نهادهای موفق و تاثیر گذاری که الان در ذهن دارم، محک و جمعیت امام علی هستن. و هر دوی این ها از انرژی انسانی و همین طور سرمایه ی مالی مردم هست که کمک میگیرن برای حل یه مشکل. و البته در عملکرد و تاثیرشون هم شکی نیست.

ولی رابطه ای بین افزایش مطالبه گری جمعی با این مردم نهادها نمیبینم. یا شاید من نکته ای رو فراموش کردم؟


مرسی برا نقد، قسمت تبلیغاتی-طور رو ادیت کردم، به این امید که منظور اصلی سوال فرای هر نوع حس تبلیغی منتقل شه.

1 پسندیده

شاید بد نباشه که یه جائی بحثی بشه در مورد مردم-نهادها. افزایش که بعیده در این مورد اتفاق بیوفته، بلکه برعکس غر زدن و مطالبه گری در جمعی صیقل میخوره و نهادینه میشه. با یه مثال از جائی کاملا بیربط میشه کمک کرد. فرض کنید یه ایده صنعتی دارید (مطالبه و انتقاد کلامی) میخواید ببینید آیا کسی خریدارش هست (اجتماع با شما موافقند یا نه) روش معمول یه نمونه آزمایشی میسازید و به آدما نشون میدید. مردم-نهادها در بنیان به همین برمیگردن. فضائی برای اقلیت برای نشون دادن اینکه ایده ها و نقدهاشون میتونه به زندگی اجتماعی کمک کنه و برای ارزیابی اینکه این ایده و نقد چقدر طرفدار داره. ساختار مردم نهاد با چیزی مثل کمپین تفاوت اساسی داره که اون رو عمیقتر میکنه و باعث میشه ایده ها و نقدهای عمیق به تدریج در جائی رشد پیدا کنن و در زمان لازم برای جامعه مفید باشن.

اتفاقا الان که تب انتخابات خوابیده کاملا میشه به رفتارشناسی این پرداخت. من همیشه حس میکنم ادمها احساس خطر میکنن و در مورد این مسائل حرفی زده نمیشه و این حرف با نقد روبرو نمیشه.

پرسش

اقلیم و جغرافیا چقدر در سطح مطالبات افراد تاثیر داره؟

این سوال رو ازونجایی میپرسم که دیدم که ساکنین یه شهر خودشون رو در مقایسه با شهر همجوار خودشون آدمای بی مطالبه ای می دونستن.

واتفاقاً وقتی از یکی که 6 ماه تو اون شهر زندگی کرده بود و ازش به صورت تصادفی پرسیدم که تو مردم اونجا چی دیدی، اولین جوابی که بهم داد این بود که دوستام(که اهالی اون شهر بودن) سرِ کار خیلی افراد قانع و راضی بودن و چیز زیادی از کارفرما نمی خواستن. معمولاً هم از این شرایط به ضرر اونها سوءاستفاده میشد.